دیوان اشعار

کسایی

به سفلگان

کسایی
عصیب و گرده برون کن ، وزو زونج نورد جگر بیاژن و آگنج ازو بسامان کن
بجوش گردن و بالان و زیره باکن از وی نمک بسای و گذر بر تبنْگوی نان کن
به گربه ده و به عکه سپرز وخیم همه و گر یتیم بدزدد بزنش و تاوان کن
وزین همه که بگفتم نصیب روز بزرگ غدود و زهره و سرگین و خون بوگان کن
زه ای کسایی ، احسنت ، گوی و چونین گوی به سفلگان بر فریه کن و فراوان کن