دیوان اشعار

کسایی

برف پیری

کسایی
بنفشه زار بپوشد روزگار به برف درونه گشت چنار و زریر شد شنگرف
که برف از ابر فرود آید ، ای عجب ، هر سال از ابر من به چه معنی همی بر آید برف ؟
از این زمانهٔ جافی و گردش شب و روز شگرف گشت صبور و صبور گشت شگرف
گذشت دور جوانی و ، عهد نامهٔ او سپید شد که نه خطش سیاه ماند ، نه حرف
غلاف و طرف رخم مشک بود و غالیه بود کنون شمامهٔ کافور شد غلاف و طرف
ایا کسایی ، کن از پای بند ژرف چنین که بر طریق تو چاهی است سخت و محکم و ژرف