دیوان اشعار

کسایی

اعضای معشوق

کسایی
قامت چون سرو روانش نگر آخته ، آن موی میانش نگر
زلف و رخش دیدی و اکنون بیا آن لب شیرین و زبانش نگر
کشی آن چشم سیاهش ببین خوشی آن تنگ دهانش نگر
برد به یک ضربه دل و جان من آن ندب و داو گرانش نگر