شکست سکوت

کارو

احتیاج

کارو
گفتم: بگو به من، ای فاحشه! که داد به باد؟ شرافت و غرور تو را؟ ناله از دلش سر داد
کای احتیاج، زادهٔ زر، مادر فساد لعنت به روح مادر معروفهٔ تو باد