دیگر اشعار

کارو

بهای نان ۱

کارو
شبی مست رفتم اندر ویرانه ای ناگهان چشمم بی افتاد اندر خانه ای
نرم نرمک پیش رفتم در کنار پنجره تا که دیدم صحنهٔ دیوانه ای
پیرمردی کور و فلج در گوشه ای مادری مات و پریشان همچنان پروانه ای
پسرک از سوز سرما می زند دندان به هم دختری مشغول عیش و نوش با بیگانه ای
پس از آن سوگند خوردم مست نروم بر در خانه ای تا که بینم دختری عفت فروشد بهر نان خانه ای