دیگر اشعار

کارو

تکیه بر جای خدا ۲

کارو
شبی در حال مستی تکیه بر جای خدا کردم نمی دانم کجا بودم، چه ها کردم، چه ها کردم
در آن لمحه ز مستی حال گردان شد خدا دیدم، وجودم محو و گریان شد
به خود فائق شدم، مستی ز سر رفت غرور آمد، دلم از حد کم رست
خدا دیدم، خودم را بندگی کو؟ کجا شد جبر و سختی؟ بی خودی کو؟
زدم حکمی که لیلی کو و مجنون؟ زدم حکمی کجا شد جنگ و کو خون؟
چو مستی دست در جای خدا زد به چنگیزان و نامردان قفا زد
به لیلی حکم عشق دائمی داد به شیرین حق خوب زندگی داد
به مجنون آتشی از جنس دم داد به فرهاد اهرمی کوهان شکن داد
چرا لیلی و مجنون باز مانند؟ چرا فرهاد از شیرین برانند؟
چرا وقتی که من مست و خدایم چنان باشم که گویندم گدایم؟
در آن حالت که پیمانه برم بود شرابم همدم و دل ساغرم بود
من مست و خراب حالا خدایم ز ضعف و هجر و غم، حالا جدایم
به پیران وقت پیری می دهم جان جوانان در جوانی قوت و نان
چرا آهو ز مادر باز ماند؟ چرا فرزند صیادش بنالد؟
چراها و چراها و چراها شب قدرت گذشت و آرزوها
به سختی قامتم را راست کردم گلوی خشک خود را صاف کردم
کنار بسترم پیمانه ای پر ولی جیبم تهی از سکه و در
شراب از سر برفته بی تامل نمی یابم اثر از تاج و از گل
همان مست و رهای رو سیاهم غلط کردم که پی بردم خدایم!