اشعار

ایرج میرزا

می ترسم

ایرج میرزا
ز یاران آنقدر بد د یده ام کز یار می ترسم به بیکاری چنان خو کرد ه ام کز کار می ترسم
شاپویی ها خطرناکند و ترسیدن از آن واجب ولی با این خطرناکی من از دستار می ترسم
نه از مار و نه از کژدم نه زین پیمان شکن مردم از آن شاهنشه بی دین خل ق آزار می ترسم
نمی ترسم نه از مار و نه از شیطان نه از جادو غم خود را به یک سو هشته از غمخوار می ترسم
چو بی اصرار کار از دست مردم بر نمی آید چه کار آید ز دست من که از اصرار می ترسم
فراوان گفتنی ها هست و باید گفتمش اما چه سازم دور دور دیگرست از دار می ترسم
************* *************