زبور عجم

اقبال لاهوری

دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا

اقبال لاهوری
دیار شوق که درد آشناست خاک آنجا به ذره ذره توان دیده جان پاک آنجا
می مغانه ز مغ زادگان نمی گیرند نگاه می شکند شیشه های تاک آنجا
به ضبط جوش جنون کوش در مقام نیاز بهوش باش و مرو با قبای چاک آنجا