زبور عجم

اقبال لاهوری

ما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوست

اقبال لاهوری
ما از خدای گم شده ایم او به جستجوست چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست
گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش گاهی درون سینه مرغان به های و هوست
در نرگس آرمید که بیند جمال ما چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست
آهی سحر گهی که زند در فراق ما بیرون و اندرون زبر و زیر و چار سوست
هنگامه بست از پی دیدار خاکئی نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست
پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست
در خاکدان ما گهر زندگی گم است این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با نگاهی ژرف و عرفانی، رابطه میان خالق و مخلوق را وارونه می‌سازد و به جایِ جست‌وجوی همیشگی انسان برای خدا، از اشتیاقِ خداوند برای یافتن و دیدار با انسان سخن می‌گوید. شاعر جهان را بستری می‌بیند که در آن، ذاتِ الهی در تمامی اجزای هستی، از گلبرگ‌ها تا نغمه پرندگان، در تکاپوی یافتنِ انسان و برقراری پیوند با اوست.

در نهایت، شاعر با طرح پرسشی بنیادین، مرز میان گم‌گشتگیِ انسان و هویتِ الهی را به چالش می‌کشد و به خواننده می‌نمایاند که آنچه ما در پیِ یافتنش هستیم، ممکن است همان حقیقتی باشد که در آینه‌یِ جانِ خودمان نهفته است، اما به دلیلِ غبارِ تعلقات دنیوی، از دیدگانمان پنهان مانده است.

معنای روان

ما از خدای گم شده ایم او به جستجوست چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست

ما از پروردگار خود دور افتاده و گم شده‌ایم و اوست که در پیِ یافتنِ ماست؛ گویی خداوند نیز همچون عاشقی است که به وصالِ ما نیاز دارد و در بندِ اشتیاقِ رسیدن به ماست.

نکته ادبی: واژه آرزو در متون عرفانی و ادبی قدیم، فراتر از معنای خواستنِ ساده، به معنایِ میل و اشتیاقِ شدید و سوزناک است.

گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش گاهی درون سینه مرغان به های و هوست

خداوند گاه پیامِ دوستیِ خود را بر برگِ لاله نقش می‌زند و گاه در نغمه و آوازِ پرندگان، فریادِ حضورِ خویش را به گوشِ جانِ ما می‌رساند.

نکته ادبی: های و هو در اینجا نمادِ شور و هیجانِ آفرینش است که گویی در وجودِ جانداران تجلی یافته است.

در نرگس آرمید که بیند جمال ما چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست

او در چشمانِ گلِ نرگس آرام می‌گیرد تا بتواند زیباییِ ما را تماشا کند؛ این نگاهِ خاموش چنان سرشار از ناز و کرشمه است که گویی هزاران حرف و گفتگو در آن نهفته است.

نکته ادبی: نرگس در شعر فارسی نمادِ چشم است و نگاهِ خداوند به انسان را به تماشایِ جمالِ آفرینش تفسیر کرده است.

آهی سحر گهی که زند در فراق ما بیرون و اندرون زبر و زیر و چار سوست

آهی که در سحرگاهان از سرِ دوری و فراقِ ما می‌کشد، تمامِ هستی را در بر گرفته است؛ این ناله، بیرون و درون و بالا و پایین و تمامِ جهاتِ جهان را پر کرده است.

نکته ادبی: فراق در ادبیات عرفانی دوری از اصل و منشأ است و سحرگاه بهترین زمان برای راز و نیاز محسوب می‌شود.

هنگامه بست از پی دیدار خاکئی نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست

او بساطِ این جهان را تنها برای دیدار با انسانی خاکی برپا کرد؛ تماشایِ رنگ‌ها و زیبایی‌هایِ طبیعت، تنها بهانه‌ای است برای آنکه خداوند بتواند به تماشایِ انسان بنشیند.

نکته ادبی: هنگامه بستن استعاره‌ای از ایجادِ هیاهو و برپاییِ نمایشگاهِ آفرینش است.

پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست

او در هر ذره‌ای از این جهان پنهان است و هنوز بسیاری او را نمی‌شناسند؛ با این همه، همچون نورِ ماه آشکار است و در آغوشِ شهر و کاخ و کوچه، همه‌جا حضور دارد.

نکته ادبی: تناقضِ آشکار و نهان از مضامینِ مشهور در عرفانِ اسلامی است که به حضورِ همه‌جایِ خداوند اشاره دارد.

در خاکدان ما گهر زندگی گم است این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست

گوهرِ گران‌بهایِ زندگی در این دنیایِ خاکی گم شده است؛ اما حقیقتِ شگفت این است که آیا ما گمشده‌ایم و او ما را می‌جوید، یا آن گوهری که گم کرده‌ایم، خودِ اوست که در وجودِ ما پنهان است؟

نکته ادبی: خاکدان اشاره به دنیا و دنیایِ مادی دارد که در برابرِ عالمِ معنا پست و ناچیز شمرده می‌شود.

آرایه‌های ادبی

تناقض (پارادوکس) او به جستجوست

خداوند که خود هستی مطلق است در جست‌وجوی مخلوق بودن، نوعی ساختارشکنیِ عارفانه در باورهای رایج است.

استعاره نرگس

نرگس در این بیت استعاره از چشم و ابزارِ تماشایِ جمال است.

ایهام گوهری که گم شده

اشاره به دو مفهومِ گم‌گشتگیِ انسان در دنیا و گم‌شدنِ حقیقتِ الهی در درونِ انسان.