زبور عجم

اقبال لاهوری

ما از خدای گم شده‌ایم او به جستجوست

اقبال لاهوری
ما از خدای گم شده ایم او به جستجوست چون ما نیازمند و گرفتار آرزوست
گاهی به برگ لاله نویسد پیام خویش گاهی درون سینه مرغان به های و هوست
در نرگس آرمید که بیند جمال ما چندان کرشمه دان که نگاهش به گفتگوست
آهی سحر گهی که زند در فراق ما بیرون و اندرون زبر و زیر و چار سوست
هنگامه بست از پی دیدار خاکئی نظاره را بهانه تماشای رنگ و بوست
پنهان به ذره ذره و ناآشنا هنوز پیدا چو ماهتاب و به آغوش کاخ و کوست
در خاکدان ما گهر زندگی گم است این گوهری که گم شده مائیم یا که اوست