زبور عجم

اقبال لاهوری

جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد

اقبال لاهوری
جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد ندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد
شبی که گور غریبان نشیمن است او را مه و ستاره ندارد چسان سحر گردد
دلی که تاب و تب لایزال می طلبد کرا خبر که شود برق یا شرر گردد
نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود مترس ازین که همه خاک رهگذر گردد
چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ دوام خدا ز کردهٔ خود شرمسار تر گردد