زبور عجم

اقبال لاهوری

جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد

اقبال لاهوری
جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد ندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد
شبی که گور غریبان نشیمن است او را مه و ستاره ندارد چسان سحر گردد
دلی که تاب و تب لایزال می طلبد کرا خبر که شود برق یا شرر گردد
نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود مترس ازین که همه خاک رهگذر گردد
چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ دوام خدا ز کردهٔ خود شرمسار تر گردد

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با نگاهی فلسفی و تأمل‌برانگیز به ماهیت ناپایدار زندگی، زوالِ تن و ابهامِ جهانِ پس از مرگ می‌پردازند. شاعر در فضایی آمیخته با اندوه و پرسشگری، از تنهائی انسان در خاک و تیرگیِ ابدیِ گور سخن می‌گوید، اما به یک‌باره از این فضای یأس‌آلود فاصله می‌گیرد.

در بخش پایانی، نگاهِ شاعر به حماسه و ارزشِ والای انسانی معطوف می‌شود. او با جسارتی ادبی و رویکردی متفاوت، انسان را به زیستنی چنان شرافتمندانه و باشکوه دعوت می‌کند که مرگِ او، نه یک پایانِ طبیعی، بلکه ضایعه‌ای در آفرینش جلوه کند؛ گویی ارزشِ وجودیِ انسان به قدری است که حتی خالق نیز از فانی‌کردنِ چنین گوهرِ نابی، دچارِ دریغ شود.

معنای روان

جهان ما همه خاک است و پی سپر گردد ندانم اینکه نفسهای رفته بر گردد

جهانِ مادی ما سرانجام به خاک تبدیل می‌شود و زیر گام‌های رهگذران لگدمال می‌گردد؛ با این‌همه، برای من پوشیده است که آیا پس از این نیستی، هیچ‌گاه این دم و بازدم‌هایی که از دست رفته‌اند، به کالبد بازمی‌گردند یا خیر؟

نکته ادبی: ترکیب «پی‌سپر» به معنای زیر پا افتاده و لگدمال‌شده است که استعاره از فناپذیری و ناچیزیِ ماده در گذر زمان است.

شبی که گور غریبان نشیمن است او را مه و ستاره ندارد چسان سحر گردد

در شبی که تنهاییِ گور، تنها مأوای انسانِ غریب و بی‌کس است، نه ماهی می‌تابد و نه ستاره‌ای راه می‌نماید؛ پس چگونه ممکن است صبحی طلوع کند و این شبِ بی‌پایانِ تنهایی را به پایان برساند؟

نکته ادبی: استفاده از «گور غریبان» کنایه از تنهاییِ مطلق انسان در مرگ است و «سحر» نماد امید و رهایی است که در اینجا ممتنع شمرده شده است.

دلی که تاب و تب لایزال می طلبد کرا خبر که شود برق یا شرر گردد

آن روحی که پیوسته در پیِ شور و اشتیاقِ ابدی و الهی است، چه کسی خبر دارد که سرانجامش به کجا می‌کشد؟ ممکن است در این طلب، همچون برقِ صاعقه یا جرقه‌ای کوچک در یک لحظه بسوزد و خاکستر شود.

نکته ادبی: «تاب و تب» استعاره از شورِ عشق و طلبِ حق است و تبدیل شدن به «برق یا شرر» نماد فنا شدن در راهِ محبوب است.

نگاه شوق و خیال بلند و ذوق وجود مترس ازین که همه خاک رهگذر گردد

اگر نگاهی سرشار از شوق، اندیشه‌ای والا و ذوقِ زیستن در وجود داری، نگرانِ این نباش که جسمِ تو در نهایت به خاک تبدیل می‌شود و زیر پای دیگران می‌رود؛ چرا که ارزشِ والای فکر و روح تو، فراتر از این خاک‌شدن است.

نکته ادبی: «خاک رهگذر» نمادِ ناپایداریِ بدن است و در برابرِ «خیال بلند»، کوچک و بی‌مقدار جلوه داده شده است.

چنان بزی که اگر مرگ ماست مرگ دوام خدا ز کردهٔ خود شرمسار تر گردد

چنان با عزت، کرامت و بزرگی زندگی کن که اگر مرگِ ما، پایانِ این هستی باشد، عظمتِ وجودِ تو به قدری باشد که گویی حتی خداوند نیز از این‌که چنین اثرِ نفیسی را نابود کرده است، دچار شرمساری و اندوه شود.

نکته ادبی: این بیت دارای جسارتِ کلامیِ بالایی است که در آن «شرمساریِ خدا» استعاره‌ای از کمالِ مطلقِ انسان و بزرگیِ روح اوست.

آرایه‌های ادبی

استعاره گور غریبان

اشاره به تنهاییِ مطلقِ انسان در پس از مرگ.

تناقض (پارادوکس) خدا ز کردهٔ خود شرمسار تر گردد

بیانی جسورانه که ارزشِ وجودی انسان را به قدری بالا می‌برد که مرگِ او را در تضاد با کمالِ آفرینش قرار می‌دهد.

مجاز خاک

اشاره به جسم و تن که در نهایت به خاک تبدیل می‌شود.

تشبیه برق یا شرر

تشبیه سرانجامِ جانِ عاشق به نورِ لحظه‌ای و زودگذر که نشان از شدتِ طلب دارد.