زبور عجم

اقبال لاهوری

ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز

اقبال لاهوری
ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز کاشانهٔ ما رفت بتاراج غمان خیز
از ناله مرغ چمن از بانگ اذان خیز از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز
خورشید که پیرایه بسیمای سحر بست آویزه بگوش سحر از خون جگر بست
از دشت و جبل قافله ها رخت سفر بست ای چشم جهان بین بتماشای جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز
خاور همه مانند غبار سر راهی است یک ناله خاموش و اثر باخته آهی است
هر ذره این خاک گره خورده نگاهی است از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز
دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست
بیگانهٔ آشوب و نهنگ است چه دریاست از سینه چاکش صفت موج روان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز
این نکته گشاینده اسرار نهان است ملک است تن خاکی و دین روح روان است
تن زنده و جان زنده ز ربط تن و جان است با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز
ناموس ازل را تو امینی تو امینی دارای جهان را تو یساری تو یمینی
ای بندهٔ خاکی تو زمانی تو زمینی صهبای یقین در کش و از دیر گمان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز
فریاد از افرنگ و دلآویزی افرنگ فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ
عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز
از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این منظومه یک دعوت حماسی و شورانگیز برای بیداری جوامع مسلمان از خواب غفلت و رخوت است. شاعر با زبانی صریح و کوبنده، وضعیت موجود را که حاصل انفعال و تسلیم در برابر قدرت‌های استعماری است، به چالش می‌کشد و مخاطب را به هوشیاری، کنشگری و بازگشت به ارزش‌های اصیل انسانی و دینی فرا می‌خواند.

در این اثر، مفهوم سعادت و پیشرفت در پیوند میان قدرت مادی (شمشیر و عمل) و معنویت (سجاده و ایمان) تعریف می‌شود. اقبال با نقد تمدن مادی‌گرای غرب که آن را عامل ویرانی جهان می‌داند، از مخاطب می‌خواهد تا با بازسازی خویش و اتکا به نیروی درونی، رسالت الهی خود را در آبادانی جهان و برقراری عدل به انجام رساند.

معنای روان

ای غنچه خوابیده چو نرگس نگران خیز کاشانهٔ ما رفت بتاراج غمان خیز

ای کسی که همچون گل نرگس در خوابی عمیق و غافلانه فرو رفته‌ای، بیدار شو. خانه و کاشانه ما به دلیل انبوهی از غم‌ها و بی‌عملی‌ها در حال نابودی است، برخیز.

نکته ادبی: غنچه خوابیده کنایه از انسان‌های غافل و ناآگاه است و نرگس نگران نماد بیداری و هوشیاری است.

از ناله مرغ چمن از بانگ اذان خیز از گرمی هنگامه آتش نفسان خیز

با صدای پرندگان و بانگ اذان صبحگاهان بیدار شو و با گرمای پرشور مجالسِ انسان‌های حق‌طلب و پرحرارت که گویی آتش در جان دارند، همراه شو.

نکته ادبی: آتش نفسان استعاره از انسان‌های پرشور و مبارزی است که کلامشان تاثیرگذار و گرم است.

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز

از این خواب طولانی و سنگینِ بی‌خبری و نادانی بیدار شو، بیدار شو.

نکته ادبی: تکرار خواب گران برای تاکید بر عمق غفلت و اهمیتِ بیداری به کار رفته است.

خورشید که پیرایه بسیمای سحر بست آویزه بگوش سحر از خون جگر بست

خورشید که زیبایی خود را به چهره سحر بخشیده، گویی آویزه‌ای از خون جگر بر گوش صبح آویخته است (اشاره به سرخی سپیده دم و رنجِ زمانه).

نکته ادبی: تصویرسازی خورشید به عنوان آویزه گوشِ سحر، کنایه از سرخی طلوع و سختیِ راه رسیدن به روشنایی است.

از دشت و جبل قافله ها رخت سفر بست ای چشم جهان بین بتماشای جهان خیز

کاروان‌های زندگی از دشت و کوه راهیِ سفر شده‌اند و جهان در حرکت است، پس ای کسی که چشمانت قدرت دیدن حقیقت را دارد، برای تماشای این پویایی و تحولِ جهان بیدار شو.

نکته ادبی: رخت سفر بستن کنایه از گذر زمان و پویایی عالم است که نباید از آن عقب ماند.

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز

از این خواب طولانی و سنگینِ بی‌خبری و نادانی بیدار شو، بیدار شو.

نکته ادبی: تاکید مجدد بر ضرورتِ خروج از رکود و سکون.

خاور همه مانند غبار سر راهی است یک ناله خاموش و اثر باخته آهی است

جهان اسلام و شرق امروز مانند غباری بی‌ارزش بر سر راه است و به ناله‌ای خاموش و آهی بی اثر تبدیل شده است.

نکته ادبی: تشبیه خاور به غبار، بیانگر حقارت و بی‌اثر بودن جوامع در آن زمان است.

هر ذره این خاک گره خورده نگاهی است از هند و سمرقند و عراق و همدان خیز

هر ذره از این خاک، نگاهی گره‌خورده و منتظر است، پس از هند و سمرقند و عراق و همدان بیدار شو.

نکته ادبی: ذکر نام شهرها نمادی از گستردگی جغرافیای جهان اسلام است که همه یکپارچه باید بیدار شوند.

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز

از این خواب طولانی و سنگینِ بی‌خبری و نادانی بیدار شو، بیدار شو.

نکته ادبی: تاکید بر لزومِ همگانی بودنِ بیداری.

دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست دریای تو دریاست که افزون نشد و کاست

وضعیت تو همچون دریایی است که مانند صحرا ساکن و آرام است؛ دریایی که نه خروشی دارد و نه در آن تغییری ایجاد می‌شود.

نکته ادبی: تشبیه دریا به صحرا پارادوکسی است که رکود و بی‌تحرکی جامعه را نشان می‌دهد.

بیگانهٔ آشوب و نهنگ است چه دریاست از سینه چاکش صفت موج روان خیز

این چه دریایی است که از آشوب و امواج و نهنگ (خطر و حماسه) بیگانه است؟ برخیز و با سینه‌ای چاک‌چاک و پرشور، همچون موجی خروشان روان شو.

نکته ادبی: سینه چاک، کنایه از شوریدگی و آمادگی برای مبارزه و کنشگری است.

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز

از این خواب طولانی و سنگینِ بی‌خبری و نادانی بیدار شو، بیدار شو.

نکته ادبی: تکرار برای هوشیار کردنِ ذهنِ مخاطب.

این نکته گشاینده اسرار نهان است ملک است تن خاکی و دین روح روان است

این نکته کلیدِ درک اسرار پنهان است: تنِ خاکی تو همچون قلمرویی است که دین و معنویت، روحِ روان و پویای آن است.

نکته ادبی: ترکیبِ تن (ماده) و روح (معنا) اساسِ فلسفه اقبال است.

تن زنده و جان زنده ز ربط تن و جان است با خرقه و سجاده و شمشیر و سنان خیز

زنده بودنِ تن و جان، نتیجه پیوند میان این دو است؛ پس با خلوص (خرقه و سجاده) و قدرت (شمشیر و سنان) بیدار شو و به پا خیز.

نکته ادبی: خرقه و سجاده نماد معنویت، و شمشیر و سنان نماد قدرت و جهاد هستند.

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز

از این خواب طولانی و سنگینِ بی‌خبری و نادانی بیدار شو، بیدار شو.

نکته ادبی: تاکید بر اینکه بدون بیداری، این پیوندِ تن و جان برقرار نمی‌شود.

ناموس ازل را تو امینی تو امینی دارای جهان را تو یساری تو یمینی

تو امین و نگهبانِ عهدِ ازلی هستی و دستِ راست و چپِ خداوند در این جهان به شمار می‌آیی.

نکته ادبی: یمین و یسار کنایه از قدرت و توانایی انسان به عنوان خلیفه خدا در زمین است.

ای بندهٔ خاکی تو زمانی تو زمینی صهبای یقین در کش و از دیر گمان خیز

ای انسانِ خاکی که در بندِ زمان و مکان اسیر شده‌ای، شرابِ یقین را بنوش و از شک و تردید و بی‌اعتقادی بیرون بیا و بیدار شو.

نکته ادبی: صهبای یقین استعاره از ایمان راسخ است که انسان را از تردید می‌رهاند.

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز

از این خواب طولانی و سنگینِ بی‌خبری و نادانی بیدار شو، بیدار شو.

نکته ادبی: تکرارِ آهنگین برای تثبیتِ پیام.

فریاد از افرنگ و دلآویزی افرنگ فریاد ز شیرینی و پرویزی افرنگ

از تمدن غرب و جذابیت‌های فریبنده‌اش باید فریاد کشید و از شیرینی‌های ظاهری و پیروزی‌های مادیِ آن باید گلایه کرد.

نکته ادبی: پرویزی افرنگ اشاره به جهان‌گشایی و غلبه قدرت‌های غربی بر شرق است.

عالم همه ویرانه ز چنگیزی افرنگ معمار حرم باز به تعمیر جهان خیز

تمام عالم به خاطر روحیه جنگ‌طلبانه و استعماری غرب به ویرانه تبدیل شده است؛ ای معمارِ حرم (ای مؤمنِ بیدار)، برای بازسازیِ جهان دوباره بپا خیز.

نکته ادبی: چنگیزی افرنگ اشاره به خشونت و ویرانگریِ تمدن غرب در قالب استعمار است.

از خواب گران خواب گران خواب گران خیز از خواب گران خیز

از این خواب طولانی و سنگینِ بی‌خبری و نادانی بیدار شو، بیدار شو.

نکته ادبی: ختامِ شعر با تاکید بر بیداری، نشان‌دهنده اولویتِ این عمل برای نجاتِ جهان اسلام است.

آرایه‌های ادبی

استعاره خواب گران

اشاره به غفلت و ناآگاهی عمیق جوامع مسلمان که مانع پیشرفت و پویایی آنان شده است.

نمادگرایی خرقه و سجاده / شمشیر و سنان

استفاده از نمادهای دینی (معنویت) در کنار ابزار جنگی (قدرت و عمل) برای بیانِ نیاز به تعادل میان ایمان و قدرت.

تکرار از خواب گران خیز

استفاده از تکرارِ یک عبارتِ مشخص در پایانِ اکثر بندها برای تاکید بر ضرورتِ فوریِ بیداری و ایجادِ ریتم حماسی.

کنایه دریای تو دریاست که آسوده چو صحراست

کنایه از سکون، بی‌حرکتی و رکودِ حاکم بر جوامع اسلامی که باید به خروش و حرکت تبدیل شود.

تلمیح چنگیزی افرنگ

اشاره به غارت و ویرانگری‌های مغول (چنگیز) و تشبیه رفتار استعماری تمدن غرب به آن.