زبور عجم

اقبال لاهوری

مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز

اقبال لاهوری
مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز دامان گل و لاله کشیدن دگر آموز
اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز موئینه به بر کردی و بی ذوق تپیدی
آنگونه تپیدی که بجائی نرسیدی
در انجمن شوق تپیدن دگر آموز کافر دل آواره دگر باره به او بند
بر خویش گشا دیده و از غیر فروبند
دیدن دگر آموز و ندیدن دگر آموز دم چیست پیام است شنیدی نشنیدی
در خاک تو یک جلوه عام است ندیدی
دیدن دگر آموز شنیدن دگر آموز ما چشم عقاب و دل شهباز نداریم
چون مرغ سرا لذت پرواز نداریم
ای مرغ سرا خیز و پریدن دگر آموز تخت جم و دارا سر راهی نفروشند
این کوه گران است بکاهی نفروشند
با خون دل خویش خریدن دگر آموز نالیدی و تقدیر همان است که بود است
آن حلقهٔ زنجیر همان است که بود است
نومید مشو ناله کشیدن دگر آموز وا سوخته ئی یک شرر از داغ جگر گیر
یک چند بخود پیچ و نیستان همه در گیر
چون شعله بخاشاک دویدن دگر آموز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، دعوتی پرشور به تحرک، پویایی و خروج از رخوت و انفعال است. شاعر با لحنی آمرانه و در عین حال مشفقانه، مخاطب را از انزوا، زهدِ بی‌حاصل و تسلیم در برابر تقدیرِ ایستا برحذر می‌دارد و او را به بازنگری در شیوه زیستن و نگرش به هستی فرامی‌خواند.

درونمایه اصلی اثر، احیای خرد و اراده فردی است. اقبال در این قطعه، انسان را به جایگاهِ عقاب‌وارِ «شهباز» فرا می‌خواند تا با رهایی از قفسِ تنگِ عادت و روزمرگی، لذتِ پروازِ در پهنه نامتناهیِ هستی را تجربه کند. پیام نهایی، تبدیلِ دردِ درونی به کنشِ سازنده و سوزاننده است که می‌تواند جهان را متحول کند.

معنای روان

مانند صبا خیز و وزیدن دگر آموز دامان گل و لاله کشیدن دگر آموز

برخیز و مانند نسیم صبحگاهی، شیوه حرکت و جنبش را از نو بیاموز؛ یاد بگیر که چگونه مشتاقانه به سوی زیبایی‌های عالم و کمالات گام برداری.

نکته ادبی: صبا نمادِ پیکِ بهار و نمادِ حرکتِ ملایم اما اثرگذار است.

اندر دلک غنچه خزیدن دگر آموز موئینه به بر کردی و بی ذوق تپیدی

دیگر از گوشه‌نشینی و انزوا که چون غنچه در خود فرو رفتن است، دست بردار. تو لباس زاهدانه و پشمین پوشیدی اما بدون داشتنِ ذوق و شور حقیقی، بی‌هدف دست و پا زدی.

نکته ادبی: موئینه پوشیدن کنایه از زهدِ ظاهری و تصوفِ منزوی است.

آنگونه تپیدی که بجائی نرسیدی

تلاش و تقلا کردن تو به گونه‌ای بود که هیچ نتیجه‌ای نداشت و به هیچ مقصد والایی نرسیدی.

نکته ادبی: تپیدن در اینجا استعاره از تلاش و کوشش بی‌هدف است.

در انجمن شوق تپیدن دگر آموز کافر دل آواره دگر باره به او بند

اکنون در محفل عشق و اشتیاق، شیوه صحیح تلاش و تکاپو را بیاموز. دوباره دل آواره و سرگردان خود را به سوی معشوق حقیقی گره بزن.

نکته ادبی: انجمن شوق مجاز از ساحت عشق و معناست.

بر خویش گشا دیده و از غیر فروبند

دیدگان خود را به روی حقایق وجود خویش بگشا و از دلبستگی به غیرِ او، چشم فرو بند.

نکته ادبی: تضاد میان گشادن و فرو بستن چشم بر معانی عرفانی دلالت دارد.

دیدن دگر آموز و ندیدن دگر آموز دم چیست پیام است شنیدی نشنیدی

یاد بگیر که چگونه متفاوت ببینی و چگونه از نگریستن به امور بیهوده پرهیز کنی. هر دمی که فرو می‌بری پیامی در خود دارد، آیا شنیدی؟

نکته ادبی: دم در اینجا هم به معنی نفس و هم به معنی لحظه است.

در خاک تو یک جلوه عام است ندیدی

در وجود خاکی تو جلوه‌ای عام و همگانی از حضور الهی پنهان است، اما تو هنوز آن را ندیده‌ای.

نکته ادبی: خاک استعاره از کالبد مادی انسان است.

دیدن دگر آموز شنیدن دگر آموز ما چشم عقاب و دل شهباز نداریم

باید شیوه دیدن و شنیدن را از نو بیاموزی؛ چرا که ما نه چشم تیزبین عقاب را داریم و نه دل بزرگ و جسور شهباز را.

نکته ادبی: عقاب و شهباز نماد دیدِ کلان و روح بلندپرواز هستند.

چون مرغ سرا لذت پرواز نداریم

ما مانند پرندگان خانگی که در حصار مانده‌اند، لذت پرواز و اوج گرفتن را تجربه نکرده‌ایم.

نکته ادبی: مرغ سرا کنایه از انسانِ تن‌پرور و محصور در عادات است.

ای مرغ سرا خیز و پریدن دگر آموز تخت جم و دارا سر راهی نفروشند

ای کسی که مانند مرغ خانگی در حصار محدودیت‌ها مانده‌ای، برخیز و رسم پرواز کردن به سوی کمال را بیاموز. شکوه و اقتدارِ پادشاهان با ارزانی به دست نمی‌آید.

نکته ادبی: تخت جم و دارا نمادهای قدرت و عزتِ تاریخی و بزرگ هستند.

این کوه گران است بکاهی نفروشند

این بزرگی و عظمت روحی همچون کوهی گران‌بهاست و آن را در برابر چیزهای کم‌ارزش و ناچیز نمی‌فروشند.

نکته ادبی: کوه گران استعاره از آرمان‌های سنگین و ارزشمند است.

با خون دل خویش خریدن دگر آموز نالیدی و تقدیر همان است که بود است

باید بیاموزی که این بزرگی را با خون دل و رنج کشیدن و تلاشِ عاشقانه به دست آوری.

نکته ادبی: خون دل کنایه از رنج کشیدن در راه عشق و کمال است.

آن حلقهٔ زنجیر همان است که بود است

تو نالیدی و فریاد زدی اما تقدیر و شرایط همان است که پیش از این بوده و هیچ تغییری نکرده است.

نکته ادبی: حلقه زنجیر نماد تقدیرِ محتوم و شرایطِ محدودکننده است.

نومید مشو ناله کشیدن دگر آموز وا سوخته ئی یک شرر از داغ جگر گیر

ناامید نباش، بلکه یاد بگیر که ناله و دردمندی خود را به شیوه‌ای تازه و سازنده بیان کنی.

نکته ادبی: ناله کشیدن دگر آموز، یعنی تبدیلِ ناله به فریادِ قیام و کنش.

یک چند بخود پیچ و نیستان همه در گیر

ای کسی که در آتش عشق سوخته‌ای، شراره‌ای از داغ دلت برگیر؛ مدتی با خود درگیر باش و بعد تمام هستی را به آتش بکش.

نکته ادبی: نیستان در اینجا نمادِ عالمِ بی‌تفاوت یا غفلت‌زده است.

چون شعله بخاشاک دویدن دگر آموز

مانند شعله‌ای که به خار و خاشاک می‌افتد و آن را در بر می‌گیرد، شیوه اثرگذاری و حرکت سریع و سوزاننده را بیاموز.

نکته ادبی: تشبیه به شعله دلالت بر قدرتِ ویرانگرِ ناهنجاری‌ها و سازندگیِ بنیادین دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره مرغ سرا

اشاره به انسان‌هایی که در دایره تنگِ زندگی روزمره محصور مانده‌اند و قدرتِ پرواز به اوج را ندارند.

تضاد دیدن و ندیدن

تاکید بر اینکه بسیاری از امور باید نادیده گرفته شوند تا بصیرتِ اصلی به دست آید.

نماد عقاب و شهباز

نمادِ روح‌های بزرگ، دیدگاه‌های استراتژیک و کسانی که به دنبال کمالات عالی هستند.

تشبیه چون شعله به خاشاک

بیانِ قدرتِ نفوذ و تغییرِ یک انسانِ آگاه و پرشور در میان توده‌های غافل.