زبور عجم

اقبال لاهوری

عرب که باز دهد محفل شبانه کجاست

اقبال لاهوری
عرب که باز دهد محفل شبانه کجاست عجم که زنده کند رود عاشقانه کجاست
بزیر خرقهٔ پیران سبوها چه خالی است فغان که کس نشناسد می جوانه کجاست
درین چمنکده هر کس نشیمنی سازد کسی که سازد و وا سوزد آشیانه کجاست
هزار قافله بیگانه وار دید و گذشت دلی که دید به انداز محرمانه کجاست
چو موج خیز و به یم جاودانه می آویز کرانه می طلبی؟ بی خبر کرانه کجاست
بیا که در رگ تاک تو خون تازه دوید دگر مگوی که آن بادهٔ مغانه کجاست
بیک نورد فرو پیچ روزگاران را ز دیر و زود گذشتی دگر زمانه کجاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر بازتابی از اندیشه و نگاه فلسفی و عرفانی شاعر است که با لحنی حماسی و شورانگیز، به نقد رخوت و سکون جوامع زمانه خود می‌پردازد. شاعر با فراخوانی سنت‌های معنوی اصیل اعراب و ایرانیان، از مخاطب می‌خواهد که از بندهای ظاهری و تعلقات دنیوی رها شود و با نگاهی نو، حقیقتی که در درون خودِ انسان نهفته است را بازیابد.

درونمایه اصلی این ابیات، دعوت به دگرگونی درونی، شجاعت در گذشتن از آشیانه‌های امن و محدودیت‌های زمانی، و در نهایت پیوستن به اقیانوس بی‌کران هستی است. اقبال در این کلام، بر این باور است که حقیقت در طلبِ امنیتِ ساحل یافت نمی‌شود، بلکه در خروشیدن همچون موج و پیوند با دریای جاودانگی است؛ لذا انسان باید خود را منبعِ حقیقت بداند و دیگر در پی جست‌وجوی آن در بیرون نباشد.

معنای روان

عرب که باز دهد محفل شبانه کجاست عجم که زنده کند رود عاشقانه کجاست

آن عرب‌تباری که دوباره محفل‌های شبانه و معنوی را برپا کند کجا مانده است؟ و آن ایرانی‌تباری که رود و نغمه‌های عاشقانه و شورانگیز را دوباره زنده کند، کجاست؟

نکته ادبی: رود، سازی قدیمی (شبیه عود) است که در اینجا نمادِ موسیقیِ عرفانی و شورِ درون است.

بزیر خرقهٔ پیران سبوها چه خالی است فغان که کس نشناسد می جوانه کجاست

افسوس که سبوی معرفت در زیر ردای پیران و مدعیان دینداری خالی است؛ دریغ که کسی نمی‌داند آن شرابِ جوانی‌بخش و شورِ تازه‌ی معنوی کجاست.

نکته ادبی: خرقه در اینجا نماد ظاهر‌پرستی و ادعای معنویت بدون داشتنِ حقیقتِ درونی است.

درین چمنکده هر کس نشیمنی سازد کسی که سازد و وا سوزد آشیانه کجاست

در این دنیا که همچون گلزنی است، هرکس برای خود خانه‌ای و دلبستگی‌ای می‌سازد؛ اما کجاست آن‌کس که همت کند و این آشیانه و وابستگی دنیوی را به آتش بکشد و از تعلقات بگذرد؟

نکته ادبی: وا سوزد کنایه از رها کردن، گذشتن و شکستنِ تعلقاتِ مادی است.

هزار قافله بیگانه وار دید و گذشت دلی که دید به انداز محرمانه کجاست

هزاران کاروان از این جهان گذشتند و بی‌خبر از حقیقت، مانند بیگانگان به آن نگریستند؛ کجاست دلی که با نگاهِ محرمانه و بصیرت، به عمقِ اسرار هستی پی برده باشد؟

نکته ادبی: به انداز محرمانه به معنای از رویِ شناختِ باطنی و معرفتِ قلبی است.

چو موج خیز و به یم جاودانه می آویز کرانه می طلبی؟ بی خبر کرانه کجاست

مانند موج خروشان باش و به دریای جاودانگی بپیوند؛ اگر همچنان در پیِ ساحل و امنیت هستی، ای بی‌خبر! بدان که دریای حقیقت ساحل ندارد.

نکته ادبی: یم به معنای دریا و استعاره از عالمِ مطلق و بی‌کرانِ حقیقت است.

بیا که در رگ تاک تو خون تازه دوید دگر مگوی که آن بادهٔ مغانه کجاست

به خود بیا و بنگر که در رگ‌های وجودت، خونِ تازه‌ای از حیات جریان یافته است؛ دیگر نپرس که آن شرابِ کهن و معرفتِ پیشینیان کجاست، چرا که آن حقیقت در درونِ توست.

نکته ادبی: باده مغانه کنایه از معرفتِ ناب و کهنِ عرفانی است که اکنون در وجودِ خودِ سالک است.

بیک نورد فرو پیچ روزگاران را ز دیر و زود گذشتی دگر زمانه کجاست

می‌توانی با یک حرکت، طومارِ تمامِ روزگاران را درهم بپیچی؛ چون از قیدِ زمان و مکان (دیر و زود) گذشتی، دیگر زمانه و گذرِ عمر چه معنا و وجودی دارد؟

نکته ادبی: نوردیدن کنایه از پیمودنِ سریع و تسلط بر زمان و مکان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره سبوها

اشاره به ظرفِ وجودِ انسان و قلب او برای دریافتِ معرفت.

استعاره آشیانه

تمثیلی برای تعلقات دنیوی و دلبستگی‌هایی که مانعِ پروازِ روح می‌شوند.

تضاد کرانه و بی کرانه

برای نشان دادنِ تفاوتِ بینِ امنیتِ محدودِ دنیوی و وسعتِ نامحدودِ عالمِ حقیقت.

نماد می/شراب

نمادِ آگاهی، عشقِ الهی و سرمستیِ ناشی از حقیقتِ متعالی.