زبور عجم

اقبال لاهوری

هوس هنوز تماشا گر جهانداری است

اقبال لاهوری
هوس هنوز تماشا گر جهانداری است دگر چه فتنه پس پرده های زنگاری است
زمان زمان شکند آنچه می تراشد عقل بیا که عشق مسلمان و عقل زناری است
امیر قافله ئی سخت کوش و پیهم کوش که در قبیلهٔ ما حیدری ز کراری است
تو چشم بستی و گفتی که این جهان خوابست گشای چشم که این خواب خواب بیداری است
بخلوت انجمنی آفرین که فطرت عشق یکی شناس و تماشا پسند بسیاری است
تپید یک دم و کردند زیب فتراکش خوشا نصیب غزالی که زخم او کاری است
بباغ و راغ گهر های نغمه می پاشم گران متاع و چه ارزان ز کند بازاری است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، تأملی حکیمانه در بابِ کشاکش میان عقلِ محاسبه‌گر و عشقِ شهودی است. شاعر با نگرشی هستی‌شناسانه، از گذرِ ناپایدارِ ایام و ویرانگریِ زمان نسبت به دستاوردهای عقلانی سخن می‌گوید و برتریِ ساحتِ عشق و ایمان را در تبیینِ حقیقتِ جهان برجسته می‌سازد.

درونمایه اصلی شعر، دعوت به بیداری از خوابِ غفلت و عبور از ظواهرِ فریبنده است. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای عرفانی و حماسی، مخاطب را به سوی کنشگریِ آگاهانه، پایمردی در مسیرِ حق و شناختِ حقیقتِ یگانه‌ی هستی در میانِ کثرتِ ظواهر فرا می‌خواند.

معنای روان

هوس هنوز تماشا گر جهانداری است دگر چه فتنه پس پرده های زنگاری است

هوس و خواهش‌های نفسانی هنوز هم در پیِ تماشای قدرت و سلطنتِ دنیوی است؛ باید اندیشید که چه آشوب و فتنه‌ای در پسِ پرده‌های تیره و غبارگرفته‌ی روزگار نهفته است.

نکته ادبی: پرده‌های زنگاری استعاره از حجاب‌های ضخیمِ جهل یا آینده‌ی مجهول است که مانعِ دیدنِ حقیقت می‌شود.

زمان زمان شکند آنچه می تراشد عقل بیا که عشق مسلمان و عقل زناری است

گذرِ زمان پیوسته هر بنا و دستاوردی را که عقل با محاسباتِ خود می‌سازد، ویران می‌کند؛ پس به سوی عشق بیا که عشق، آیینِ ایمانِ حقیقی است و عقل در این وادی، همچون کافر (زناردار) است که از حقیقتِ قلبی بی‌بهره مانده است.

نکته ادبی: زنار کنایه از تعلقات و باورهای غیرِ الهی است که مانعِ رسیدن به حقیقتِ ناب می‌شود.

امیر قافله ئی سخت کوش و پیهم کوش که در قبیلهٔ ما حیدری ز کراری است

رهبرِ این قافله انسانی خستگی‌ناپذیر و سخت‌کوش است؛ در آیین و فرهنگِ ما، صفتِ 'حیدری' (شجاعت و دلیری) از ویژگیِ 'کراری' (حملاتِ پیاپی و استقامت در مبارزه) سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: حیدری و کراری تلمیح به شجاعتِ حضرت علی (ع) دارد و نمادِ پویایی و مجاهدتِ دائمی است.

تو چشم بستی و گفتی که این جهان خوابست گشای چشم که این خواب خواب بیداری است

تو چشمانت را بسته‌ای و می‌گویی که این جهان و مظاهرِ آن تنها خواب و خیالی بیش نیست؛ اما چشمانت را بگشا و بنگر که همین جهانِ به‌ظاهر خیالی، در واقع بیداریِ حقیقی و صحنه‌ی هوشیاریِ انسان است.

نکته ادبی: استفاده از پارادوکس (خوابِ بیداری) برای نشان دادنِ عمقِ واقعیتِ هستی که در عینِ ناپایداری، عینِ حقیقت است.

بخلوت انجمنی آفرین که فطرت عشق یکی شناس و تماشا پسند بسیاری است

در خلوتِ خویش، انجمنی از اندیشه‌ها برپا کن، زیرا فطرتِ عشق چنان است که در میانِ کثرتِ تماشاییِ جهان، تنها به 'یگانه' می‌نگرد و حقیقتِ واحد را در دلِ کثرت‌ها جستجو می‌کند.

نکته ادبی: یکی شناس اشاره به توحید و وحدت‌نگری در عرفان دارد که هنرِ اصلیِ عاشق است.

تپید یک دم و کردند زیب فتراکش خوشا نصیب غزالی که زخم او کاری است

آن آهو (دلِ عاشق) لحظه‌ای تپید و جان داد، اما بلافاصله زینت‌بخشِ رکاب و فتراکِ شکارچی (معشوق یا تقدیر) شد؛ چه سعادتمند است آن عاشق که زخمِ عشق بر جانش کاری و عمیق است و به وصال رسیده است.

نکته ادبی: زخم کاری در اینجا استعاره از پذیرشِ تمام‌عیارِ رنجِ عشق است که به سعادتِ قرب می‌انجامد.

بباغ و راغ گهر های نغمه می پاشم گران متاع و چه ارزان ز کند بازاری است

من در همه‌ی عرصه‌ها (باغ و راغ) گوهرهای نغمه و شعر می‌پاشم؛ این کلام، متاعی بسیار گرانبهاست، اما افسوس که در این بازارِ بی‌قدر، خریدار ندارد و بسیار ارزان عرضه می‌شود.

نکته ادبی: باغ و راغ کنایه از گستره‌ی هستی است و بازار کنایه از روزگارِ بی‌توجه به ارزش‌های معنوی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) عقل و عشق

تقابلِ میانِ ساحتِ محاسبه‌گرِ عقل و ساحتِ شهودی و ایمانیِ عشق.

تلمیح حیدری و کراری

ارجاع به شجاعتِ علوی که نمادِ پویایی و کنشگریِ مداوم است.

پارادوکس (متناقض‌نما) خوابِ بیداری

توصیفِ جهان به عنوان رؤیایی که در بطنِ خود حقیقتِ بیداری و آگاهی را حمل می‌کند.

استعاره زنار

نمادِ کفر و بی‌ایمانیِ عقل در برابرِ باورِ قلبیِ عاشق.