زبور عجم

اقبال لاهوری

چو موج مست خودی باش و سر بطوفان کش

اقبال لاهوری
چو موج مست خودی باش و سر بطوفان کش ترا که گفت که بنشین و پا بدامان کش
بقصد صید پلنگ از چمن سرا برخیز بکوه رخت گشا خیمه در بیابان کش
به مهر و ماه کمند گلو فشار انداز ستاره ر از فلک گیر و در گریبان کش
گرفتم اینکه شراب خودی بسی تلخ است بدرد خویش نگر زهر ما بدرمان کش

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اثر با بیانی حماسی و شورانگیز، انسان را به گسستن از سکون و انفعال و پیوستن به دریای تلاطم و تکاپو دعوت می‌کند. شاعر بر این باور است که حقیقت وجودی انسان در سایه خودباوری و رویارویی با سختی‌ها شکل می‌گیرد و هرگونه گوشه‌نشینی و انزوا، خلاف شأن والای انسانی است.

در این ابیات، برتریِ کنشگری بر آسودگی و مبارزه بر تسلیم، با بهره‌گیری از نمادهای طبیعت همچون موج، طوفان، بیابان و شکار ستاره، تبیین شده است تا مخاطب دریابد که برای رسیدن به قله‌های رفیع هستی، باید تلخیِ رنجِ تلاش را به عنوان داروی شفابخشِ تکامل پذیرا باشد.

معنای روان

چو موج مست خودی باش و سر بطوفان کش ترا که گفت که بنشین و پا بدامان کش

مانند موجی مست و خروشان، به خودت و قدرت درونی‌ات تکیه کن و شجاعانه به دل طوفان بزن؛ چه کسی به تو گفته است که کنج عزلت گزینی و پاهایت را در دامن پنهان کنی و از تلاش دست بکشی؟

نکته ادبی: خودی به معنای استقلال شخصیت و اعتماد به نفس است. پا به دامان کشیدن کنایه از انزوا، بی‌تحرکی و گوشه‌گیری است.

بقصد صید پلنگ از چمن سرا برخیز بکوه رخت گشا خیمه در بیابان کش

برای دست یافتن به اهداف بلند و دشوار (صید پلنگ) از محیط آرام و امنِ باغ (رفاه و آسودگی) دل بکن و با بار سفر به سمت کوهستان برو و خیمه‌ی خود را در بیابانِ پرخطر و وسیع برپا کن.

نکته ادبی: چمن‌سرا نماد آسایش و امن‌طلبی است و بیابان نماد میدان کارزار و سختی‌های مسیر رشد است.

به مهر و ماه کمند گلو فشار انداز ستاره ر از فلک گیر و در گریبان کش

آن‌قدر همتت بلند باشد که گویی می‌توانی با کمندی گلوی خورشید و ماه را بگیری؛ ستارگان را از پهنه‌ی آسمان شکار کن و به چنگ آور و در گریبان خود جای ده.

نکته ادبی: این بیت مبالغه‌ای در جهت نشان دادن کمالِ بلندپروازی و قدرتِ اراده‌ی انسانِ خودباور است.

گرفتم اینکه شراب خودی بسی تلخ است بدرد خویش نگر زهر ما بدرمان کش

اگر فرض کنیم که شرابِ خودباوری و اثباتِ خویشتن تلخ است و دشواری‌های زیادی دارد، به دردهای خود نگاه کن و ببین که چگونه همین تلخی، زهرِ ناتوانیِ تو را به داروی درمان و کمال تبدیل می‌کند.

نکته ادبی: پارادوکسی زیبا میان زهر (تلخی رنج) و درمان (نتیجه‌ی آن) برقرار شده است؛ بدین معنا که دردِ تلاش، خودِ درمان است.

آرایه‌های ادبی

استعاره موج مست

تشبیه حرکتِ خودباوری و اراده‌ی قوی به موجی که در حال تلاطم است.

نمادگرایی صید پلنگ

اشاره به دستیابی به اهداف بزرگ و دشوار که نیازمند شجاعت است.

مبالغه مهر و ماه کمند گلو فشار انداز

تصویرسازی اغراق‌آمیز از توانمندی و قدرتِ اراده‌ی انسان برای تسخیر آسمان و کیهان.

پارادوکس (متناقض‌نما) زهر ما بدرمان کش

تبدیل کردن تلخی و رنجِِ مبارزه به داروی شفابخشِ شخصیت انسانیت.