زبور عجم

اقبال لاهوری

لاله این چمن آلودهٔ رنگ است هنوز

اقبال لاهوری
لاله این چمن آلودهٔ رنگ است هنوز سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز
فتنه ئی را که دو صد فتنه با آغوشش بود دختری هست که در مهد فرنگ است هنوز
ای که آسوده نشینی لب ساحل بر خیز که ترا کار بگرداب و نهنگ است هنوز
از سر تیشه گذشتن ز خردمندی نیست ای بسا لعل که اندر دل سنگ است هنوز
باش تا پرده گشایم ز مقام دگری چه دهم شرح نواها که بچنگ است هنوز
نقش پرداز جهان چون بجنونم نگریست گفت ویرانه بسودای تو تنگ است هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار دعوتی پرشور به بیداری، هوشیاری و دوری از غفلت و راحت‌طلبی است. شاعر با نگاهی منتقدانه به جهان پیرامون، مخاطب را نه به گوشه‌نشینی و آرامش‌های ظاهری، بلکه به ایستادگی در میدانِ پرآشوبِ هستی فرا می‌خواند و تأکید می‌کند که رسیدن به حقیقت و کمال، نیازمند تحمل سختی و تلاش پیگیر است.

در این فضا، تقابل میان آسودگیِ کاذب و مبارزه‌یِ حقیقت‌جویانه به تصویر کشیده شده است. شاعر معتقد است که جهان هنوز عرصه‌یِ آزمون‌های بزرگ است و نباید فریب ظاهرِ فریبنده یا مظاهرِ تمدن‌هایِ پرهیاهو را خورد، بلکه باید با تکیه بر شورِ درونی و شناختِ حقیقت، در برابرِ ناملایمات ایستادگی کرد.

معنای روان

لاله این چمن آلودهٔ رنگ است هنوز سپر از دست مینداز که جنگ است هنوز

گل‌های این باغ هنوز به رنگ‌های فریبنده آلوده‌اند و از حقیقت دور هستند؛ پس سلاحِ خود را زمین مگذار و از تلاش دست نکش، زیرا هنوز در میانه میدانِ مبارزه و زندگی هستیم.

نکته ادبی: ترکیب «آلودهٔ رنگ بودن» کنایه از اسیرِ ظواهرِ فریبنده شدن است و «سپر انداختن» استعاره از تسلیم شدن در برابر مشکلات است.

فتنه ئی را که دو صد فتنه با آغوشش بود دختری هست که در مهد فرنگ است هنوز

آن آشوب و فتنه‌ای که صدها فتنه دیگر را در آغوش خود پرورانده بود، امروزه به شکل تفکری است که در مهدِ تمدن غربی رشد کرده است.

نکته ادبی: شاعر با هوشمندی، منشأ برخی از ناآرامی‌های جهان را به تمدنِ مادیِ غرب نسبت می‌دهد و «مهد» را کنایه از خاستگاهِ این تفکر می‌داند.

ای که آسوده نشینی لب ساحل بر خیز که ترا کار بگرداب و نهنگ است هنوز

ای کسی که در کنار ساحل و در امنیتِ کاذب نشسته‌ای، برخیز و حرکت کن؛ زیرا هنوز برای تو در دریایِ زندگی، گرداب‌ها و خطراتِ بزرگی همچون نهنگ در کمین هستند.

نکته ادبی: استفاده از «لب ساحل» نمادِ امنیتِ پوشالی و «گرداب و نهنگ» نمادِ آزمون‌ها و دشواری‌هایِ مسیرِ رشد و کمال است.

از سر تیشه گذشتن ز خردمندی نیست ای بسا لعل که اندر دل سنگ است هنوز

عاقلانه نیست که به سرعت تیشه را کنار بگذاری و ناامید شوی؛ زیرا همچنان لعل‌هایِ گران‌بهایِ بسیاری در دلِ سنگ‌هایِ سخت پنهان شده‌اند که تنها با مداومت به دست می‌آیند.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به داستان فرهاد و شیرین دارد که در آن تیشه نمادِ تلاش و سنگ نمادِ سختی‌هایِ راه برای رسیدن به گوهری گران‌بهاست.

باش تا پرده گشایم ز مقام دگری چه دهم شرح نواها که بچنگ است هنوز

صبر کن تا پرده از مقام و جایگاه دیگری بردارم؛ چگونه می‌توانم شرحِ آن نواها و اسرارِ بزرگی را بگویم که هنوز در چنگِ وجودم نهفته است و مجالِ گفتنش نیست.

نکته ادبی: «چنگ» در اینجا نمادِ وجودِ شاعر یا ظرفِ ادراکِ اوست که گنجینه‌ای از اسرارِ نگفته را در خود دارد.

نقش پرداز جهان چون بجنونم نگریست گفت ویرانه بسودای تو تنگ است هنوز

وقتی خدایِ نقاش و آفریننده‌یِ جهان به جنونِ عاشقانه و بی‌قرارِ من نگریست، فرمود که این ویرانه‌یِ جهان، همچنان برایِ شور و سودایِ تو کوچک و تنگ است.

نکته ادبی: «نقش پرداز جهان» استعاره از ذاتِ پروردگار است و «جنون» در اینجا معنای مثبتِ شوریدگی و عشقِ متعالی را می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

کنایه سپر از دست مینداز

به معنای حفظِ هوشیاری و ادامه دادن به مبارزه در زندگی.

تلمیح تیشه

اشاره به داستان فرهاد کوه‌کن که نمادِ استقامت و تلاش در راهِ رسیدن به مقصود است.

استعاره نقش پرداز جهان

استعاره‌ای برای توصیفِ خداوند به عنوان خالق و طراحِ هستی.

تضاد لب ساحل و گرداب

تقابلِ میانِ امنیتِ کاذب وِ بی‌خیالی با خطرپذیری وِ مواجهه با واقعیاتِ سختِ زندگی.