زبور عجم

اقبال لاهوری

اگر به بحر محبت کرانه می خواهی

اقبال لاهوری
اگر به بحر محبت کرانه می خواهی هزار شعله دهی یک زبانه میخواهی
مرا ز لذت پرواز آشنا کردند تو در فضای چمن آشیانه میخواهی
یکی به دامن مردان آشنا آویز ز یار اگر نگه محرمانه می خواهی
جنون نداری و هوئی فکنده ئی در شهر سبو شکستی و بزم شبانه می خواهی
تو هم به عشوه گری کوش و دلبری آموز اگر ز ما غزل عاشقانه می خواهی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل، بیانی است از دردِ دلِ شاعری که خود را در وادیِ عشق به کمال رسانده و از بندِ تعلقات رسته است، اما در مقابل، مخاطبی را می‌بیند که با ادعاهایِ واهی و سطحی، قصدِ ورود به این فضای متعالی را دارد. شاعر با لحنی عتاب‌آمیز و در عین حال حکیمانه، تفاوتِ میانِ جنونِ حقیقیِ عاشقی و تظاهر به آن را بازمی‌نماید.

پیامِ کلیِ اثر این است که عشق، نه جایگاهی برای عافیت‌طلبی و تظاهر، بلکه میدانی است برای فداکاری و ایثارِ تمامِ هستی. شاعر تأکید دارد که اگر کسی جویایِ وصلِ حقیقی و عنایتِ خاصِ یار است، باید از بندهایِ دنیوی رها شود و از رهروانِ این راه، درسِ عاشقی بیاموزد، نه اینکه با ریاکاری و شعارهایِ توخالی، ادعایِ عاشقی کند.

معنای روان

اگر به بحر محبت کرانه می خواهی هزار شعله دهی یک زبانه میخواهی

اگر در دریای بیکران عشق به دنبال رسیدن به ساحل و آرامش هستی، بدان که باید تمام هستی خود را فدای یک جرقه از حقیقتِ این عشق کنی.

نکته ادبی: بحر محبت استعاره از پیچیدگی‌های عشق است و کرانه خواستن در اینجا به معنای عافیت‌طلبیِ اشتباه در راهی بی‌انتهاست.

مرا ز لذت پرواز آشنا کردند تو در فضای چمن آشیانه میخواهی

آشنایانِ راهِ عشق، مرا با لذتِ پرواز و رهایی از قیدوبندها آشنا کردند، اما تو همچنان در پیِ آسایش و ساختنِ آشیانه‌ای در همین باغِ دنیایی هستی.

نکته ادبی: پرواز نماد وارستگی از تعلقات مادی و آشیانه نماد دلبستگی و ماندن در قفسِ مادیات است.

یکی به دامن مردان آشنا آویز ز یار اگر نگه محرمانه می خواهی

اگر به دنبال نگاهی پنهانی و عنایتِ خاص از سوی یار هستی، باید به دامنِ کسانی پناه ببری که حقیقتِ عشق را دریافته‌اند و به کمال رسیده‌اند.

نکته ادبی: مردانِ آشنا در اینجا استعاره از عارفان و پیرانِ راهِ حقیقت است که واسطه میانِ عاشق و معشوق‌اند.

جنون نداری و هوئی فکنده ئی در شهر سبو شکستی و بزم شبانه می خواهی

تو بویی از جنونِ راستینِ عاشقی نبرده‌ای، اما بیهوده در شهر هیاهو می‌کنی؛ همچون کسی که تظاهر به شکستنِ سبوی شراب (ترکِ دنیا) می‌کند، اما در باطن همچنان تشنه‌ی لذت‌های شبانه است.

نکته ادبی: سبو شکستن کنایه از توبه ظاهری و ریاکارانه است که با باطنِ مشتاقِ لذتِ فرد در تضاد است.

تو هم به عشوه گری کوش و دلبری آموز اگر ز ما غزل عاشقانه می خواهی

اگر توقع داری که من برای تو شعری عاشقانه بسرایم، تو نیز باید تلاش کنی تا آدابِ عشوه و دلبری را بیاموزی و در عاشقی همپای من باشی.

نکته ادبی: شاعر به قانونِ تقابل و تعامل در عشق اشاره دارد که همان‌گونه که عاشق می‌سوزد، معشوق نیز باید در زیبایی و دلبری کوشا باشد.

آرایه‌های ادبی

استعاره بحر محبت

عشق به دریایی وسیع و بی‌کران تشبیه شده است که رسیدن به انتهای آن (ساحل) ناممکن است.

تضاد هزار شعله و یک زبانه

تاکید بر اینکه برای رسیدن به کوچکترین حقیقت (زبانه)، باید وجود خود را (هزار شعله) فدا کرد.

کنایه سبو شکستی

کنایه از تظاهر به زهد و پارسایی یا ریاکاری در ترکِ عادت‌ها.

نماد پرواز

نمادی برای رهایی از قفسِ تن و تعلقاتِ دنیوی و رسیدن به ساحتِ روح.