زبور عجم
بر خیز که آدم را هنگام نمود آمد
اقبال لاهوری
بر خیز که آدم را هنگام نمود آمد
این مشت غباری را انجم به سجود آمد
آن راز که پوشیده در سینهٔ هستی بود
از شوخی آب و گل در گفت و شنود آمد