زبور عجم

اقبال لاهوری

دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم

اقبال لاهوری
دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم کجا چشمی که بیند آن تماشائی که من دارم
دگر دیوانه ئی آید که در شهر افکند هوئی دو صد هنگامهٔ خیزد ز سودائی که من دارم
مخور نادان غم از تاریکی شبها که میآید که چون انجم درخشد داغ سیمائی که من دارم
ندیم خویش میسازی مرا لیکن از آن ترسم نداری تاب آن آشوب و غوغائی که من دارم

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار ترسیم‌گر احوال عارفی است که به مدد بینش درونی و عشقی بی‌پایان، به درک عوالم بالا نائل شده است. شاعر با زبانی حماسی و شورانگیز، از تنهاییِ معنوی خود سخن می‌گوید و تأکید دارد که این مرتبه از عشق و شهود، فراتر از طاقت و درک همگان است.

درونمایه اصلی این ابیات، تضاد میان آگاهی و شیداییِ عاشق با کوته‌فکریِ عامه مردم است. شاعر در این چهارپاره، با صلابت و اقتدار از درونی می‌گوید که در عینِ تاریکیِ شب‌های هجران، به نورِ عشق روشن است و تحملِ این غوغای درونی، برای هر کسی میسر نیست.

معنای روان

دو عالم را توان دیدن بمینائی که من دارم کجا چشمی که بیند آن تماشائی که من دارم

با آن چشم‌انداز و قلبی که من دارم، دیدنِ هر دو عالم ممکن است؛ اما بعید می‌دانم که چشمی دیگر در این جهان وجود داشته باشد که بتواند آن تماشاخانه‌ی شگفت‌انگیزی را که من می‌بینم، مشاهده کند.

نکته ادبی: واژه مینا در اینجا به معنای جام شراب یا آینه است که استعاره از قلب صاف یا چشمِ حقیقت‌بینِ عارف است.

دگر دیوانه ئی آید که در شهر افکند هوئی دو صد هنگامهٔ خیزد ز سودائی که من دارم

دیوانه‌ای دیگر در راه است که با شور و فریاد خود، شهر را به هم خواهد ریخت. آن مایه از جنون و سودای عشقی که در جان من است، چنان غوغایی بر پا می‌کند که گویی صدها آشوب در پی آن به پا خیزد.

نکته ادبی: سودا در طب قدیم به معنای سودای سوداوی (مالیخولیا) و در شعر به معنای عشق و جنونِ ناشی از آن است.

مخور نادان غم از تاریکی شبها که میآید که چون انجم درخشد داغ سیمائی که من دارم

ای نادان! از تاریکیِ شب‌های پیشِ رو غمگین مباش؛ چرا که داغِ عشق و نشانِ آن بر چهره من، چنان می‌درخشد که همچون ستاره‌ای راهنمایِ تاریکی‌هاست.

نکته ادبی: انجم جمع نجم به معنای ستارگان است که در اینجا برای روشن کردنِ فضای تاریکِ شب به کار رفته است.

ندیم خویش میسازی مرا لیکن از آن ترسم نداری تاب آن آشوب و غوغائی که من دارم

تو می‌خواهی مرا همنشین و دوستِ نزدیکِ خود کنی، اما من از این نگرانم که تو تاب و تحملِ این آشوب و طوفانِ درونیِ مرا نداری.

نکته ادبی: ندیم به معنای همنشین در مجلس انس و بزم است که در اینجا کنایه از تقاضای نزدیکیِ روحیِ مخاطب است.

آرایه‌های ادبی

استعاره مینا

اشاره به جام یا ظرفی که در آن حقیقتِ عالم دیده می‌شود و نمادی از چشم یا دل عارف است.

مبالغه دو صد هنگامه

بزرگ‌نماییِ قدرتِ شور و شیدایی شاعر که می‌تواند شهر را به آشوب بکشاند.

تشبیه چون انجم درخشد داغ سیما

داغ و نشانِ عشق بر چهره را به ستارگان درخشان در شب تشبیه کرده است.

تضاد تاریکی شبها و درخشد

تقابل میان ظلماتِ غم و نورِ معرفت و عشق.