زبور عجم

اقبال لاهوری

ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر

اقبال لاهوری
ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر ذره ئی در خود فرو پیچد بیابانی نگر
حسن بی پایان درون سینهٔ خلوت گرفت آفتاب خویش را زیر گریبانی نگر
بر دل آدم زدی عشق بلاانگیز را آتش خود را به آغوش نیستانی نگر
شوید از دامان هستی داغهای کهنه را سخت کوشیهای این آلوده دامانی نگر
خاک ما خیزد که سازد آسمان دیگری ذره ناچیز و تعمیر بیابانی نگر

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با زبانی عارفانه و استعاری به تبیین جایگاه رفیع انسان در میان هستی می‌پردازد. شاعر با تقابل میان حقارت ظاهریِ وجود انسان (ذره، خاک) و عظمتِ باطنی او (جایگاه تجلی حسن الهی)، پیوندی عمیق میان خالق و مخلوق ترسیم می‌کند.

درون‌مایه اصلی شعر، دعوت به نگاهی نو به خویشتن است؛ اینکه انسان با وجود تمام کاستی‌ها و آلودگی‌ها، ظرفیت آن را دارد که میزبان آتش عشق الهی باشد و از خاکِ ناچیز خود، آسمانی بلند و آباد بنا کند.

معنای روان

ای خدای مهر و مه خاک پریشانی نگر ذره ئی در خود فرو پیچد بیابانی نگر

ای پروردگار خورشید و ماه، به این زمین آشفته و غبارآلود نگاهی کن. ببین که چگونه یک ذره کوچک و ناچیز، گستره‌ای به وسعت یک بیابان را در دل خود جای داده و در خویش فرو رفته است.

نکته ادبی: بیابان در اینجا استعاره از ظرفیت بی‌کران روح انسان است که در کالبد کوچک و ناچیز او محصور شده است.

حسن بی پایان درون سینهٔ خلوت گرفت آفتاب خویش را زیر گریبانی نگر

زیبایی بی‌کران الهی در فضای آرام و خلوت سینه انسان جای گرفته است؛ بنگر که چگونه خورشید تابانِ وجود تو، در پنهانِ گریبان آدمی مخفی شده است.

نکته ادبی: گریبان استعاره از سینه انسان است که محمل انوار و تجلیات الهی قرار گرفته است.

بر دل آدم زدی عشق بلاانگیز را آتش خود را به آغوش نیستانی نگر

تو ای خدا، عشق پردردسر و بلاخیز را در قلب انسان جای دادی؛ اکنون بنگر که چگونه آتش عشق الهی خودت، در آغوش این نیستانِ وجود جای گرفته است.

نکته ادبی: نیستان نماد وجود انسان است که همچون نی میان‌تهی و نیازمند است، اما همین وجود می‌تواند حامل آتش عشق باشد.

شوید از دامان هستی داغهای کهنه را سخت کوشیهای این آلوده دامانی نگر

باید لکه‌های کهنه و غم‌های قدیمی را از دامن هستی پاک کرد؛ به تلاش و تکاپوی سخت و مداوم این وجودِ آلوده‌دامن برای پاک‌سازی خود بنگر.

نکته ادبی: آلوده‌دامنی کنایه از آمیختگی با تعلقات دنیوی و گناهان است که مانع دیدن حقیقت می‌شود.

خاک ما خیزد که سازد آسمان دیگری ذره ناچیز و تعمیر بیابانی نگر

خاک وجود ما برمی‌خیزد تا آسمانی نو بنا کند؛ به این ذره ناچیز بنگر که عزم آن دارد تا بیابانی عظیم را بسازد و آباد کند.

نکته ادبی: تضاد میان ذره و بیابان بر بزرگی اراده انسان در برابر حقارت ظاهری جسم او تأکید دارد.

آرایه‌های ادبی

استعاره نیستان

استعاره از وجود آدمی که همچون نی میان‌تهی است اما می‌تواند پذیرای آتش عشق باشد.

پارادوکس (تناقض) ذره ئی در خود فرو پیچد بیابانی

به تصویر کشیدن عظمتِ ظرفیت روحی انسان در عینِ کوچک بودنِ ابعاد مادی او.

کنایه آلوده دامانی

کنایه از گناهکار بودن و دلبستگی به دنیا که مانع از تعالی روح می‌شود.