زبور عجم

اقبال لاهوری

خاور که آسمان بکمند خیال اوست

اقبال لاهوری
خاور که آسمان بکمند خیال اوست از خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست
در تیره خاک او تب و تاب حیات نیست جولان موج را نگران از کنار جوست
بتخانه و حرم همه افسرده آتشی پیر مغان شراب هوا خورده در سبوست
فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود بینای کور و مست تماشای رنگ و بوست
گردنده تر ز چرخ و رباینده تر ز مرگ از دست او به دامن ما چاک بی رفوست
خاکی نهاد و خو ز سپهر کهن گرفت عیار و بی مدار و کلان کار و تو بتوست
مشرق خراب و مغرب از آن بیشتر خراب عالم تمام مرده و بی ذوق جستجوست
ساقی بیار باده و بزم شبانه ساز ما را خراب یک نگه محرمانه ساز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده با نگاهی انتقادی و دردمندانه به وضعیت جهان معاصر، رکود و انحطاط معنوی را در شرق و غرب ترسیم می‌کند. شاعر در پیِ تبیینِ این حقیقت است که شرق با وجود پیشینه غنی، اکنون دچار سرگشتگی و فقدانِ شور و شوق است و غرب نیز با تکیه بر ظواهر مادی و ملموس، به پوچی و کوریِ معنوی دچار شده است. فضای کلی اثر، حسی از تنهایی، بیگانگی و دوری از اصل خویشتن را بازتاب می‌دهد که در آن گویی حیات حقیقی از رگ‌های تمدن‌های بشری خشکیده است.

در نهایت، شاعر به دنبال برون‌رفت از این بن‌بست است؛ او با دعوت از 'ساقی' (نماد پیر طریقت یا حقیقت‌جو)، به دنبالِ بزمِ روحانی و مستیِ عارفانه است تا شاید بتواند با گذشتن از قیدوبندهای عقلانی و ظاهری، به حقیقتی اصیل دست یابد و از ویرانی و مرگِ ذوق و جست‌وجو که سراسر جهان را فراگرفته، نجات یابد.

معنای روان

خاور که آسمان بکمند خیال اوست از خویشتن گسسته و بی سوز آرزوست

شرق، که روزگاری در اوج اندیشه و خیال‌پردازی، آسمان‌ها را نیز به بندِ فکر و اراده‌ی خود می‌کشید، اکنون از اصل و ریشه‌ی خود دور افتاده و دیگر آن شور و اشتیاق سوزان برای رسیدن به کمال را در خود ندارد.

نکته ادبی: کمند خیال استعاره از قدرتِ پهناورِ اندیشه و بلندپروازی است؛ کلمه‌ی خاور اشاره به جهان شرق دارد.

در تیره خاک او تب و تاب حیات نیست جولان موج را نگران از کنار جوست

در جان و سرزمین او دیگر نشانه‌ای از گرمی و پویایی زندگی دیده نمی‌شود؛ تا حدی که حتی حرکت امواج نیز در آنجا، جرأت خروش ندارد و تنها نگرانِ محدود ماندن در حاشیه‌ی جویبار است.

نکته ادبی: تیره خاک کنایه از رکود و فقدانِ تحرک و پویایی است.

بتخانه و حرم همه افسرده آتشی پیر مغان شراب هوا خورده در سبوست

اماکن مذهبی، اعم از بتکده و مسجد، همگی به خاموشی گراییده و گرمای ایمان در آن‌ها مرده است؛ پیشوایان دین نیز به جای حقیقت، تنها به دنبال هوی‌وهوس‌های دنیوی هستند و در خفا به آن مشغولند.

نکته ادبی: افسرده آتش کنایه از فقدان ایمان و شورِ معنوی است؛ ترکیب 'شراب هوا' به لذت‌های دنیوی اشاره دارد.

فکر فرنگ پیش مجاز آورد سجود بینای کور و مست تماشای رنگ و بوست

اندیشه غربی در برابر امور ظاهری و مادی سر تعظیم فرود آورده است؛ آن‌ها در عینِ ظاهربینی، در حقیقتِ امر کورند و مستِ تماشای رنگ و لعابِ دنیوی شده‌اند.

نکته ادبی: مجاز در اینجا مقابل حقیقت به کار رفته است؛ 'بینای کور' تناقض (پارادوکس) زیبایی را ایجاد کرده است.

گردنده تر ز چرخ و رباینده تر ز مرگ از دست او به دامن ما چاک بی رفوست

این تمدن (غربی)، از فلک متغیرتر و از مرگ حریص‌تر است؛ از دست‌اندازی‌های بی‌وقفه‌ی او، شکاف و آسیبی بر دامنِ ما وارد شده که هیچ‌گاه قابل ترمیم نیست.

نکته ادبی: چاک بی رفو استعاره از صدماتِ جبران‌ناپذیر تمدنی و فرهنگی است.

خاکی نهاد و خو ز سپهر کهن گرفت عیار و بی مدار و کلان کار و تو بتوست

با وجودِ سرشتِ مادی و خاکی، خلق‌وخوی آسمانِ کهن و فریبکار را به خود گرفته است؛ بی‌اعتبار، بی‌اصول، بلندپرواز و در باطنِ خود بت‌پرست و فریبنده است.

نکته ادبی: تو بتوست ترکیبی از 'تو' و 'بتوست' (در تو بت است) که به باطنِ آلوده و پرستشِ ظواهر اشاره دارد.

مشرق خراب و مغرب از آن بیشتر خراب عالم تمام مرده و بی ذوق جستجوست

شرق ویران است و غرب حتی از آن هم ویران‌تر؛ گویی سراسر عالم از لحاظ معنوی مرده است و دیگر هیچ اشتیاق و لذتی برای جست‌وجوی حقیقت در آن باقی نمانده است.

نکته ادبی: خراب در اینجا هم به معنی ویرانی ظاهری و هم به معنی تباهی اخلاقی و معنوی است.

ساقی بیار باده و بزم شبانه ساز ما را خراب یک نگه محرمانه ساز

ای ساقی، باده‌ی معرفت را بیاور و مجلسی عارفانه برپا کن؛ ما را چنان مستِ یک نگاهِ محرمانه و روحانی کن که از قیدِ عقل و ظاهر رها شویم.

نکته ادبی: خراب در اینجا به معنای اصطلاحیِ عرفانی (مست و بیخود از خود) به کار رفته است.

آرایه‌های ادبی

استعاره کمند خیال

تشبیه قدرت اندیشه به طنابی که آسمان‌ها را صید می‌کند.

تناقض (پارادوکس) بینای کور

اشاره به کسانی که ظاهر را می‌بینند اما از حقیقت غافل‌اند.

کنایه افسرده آتش

کنایه از بی روحی و سردی فضای معنوی و مراکز دینی.

نماد شراب

در ادبیات عرفانی نماد معرفت و مستی روحانی است.

اغراق رباینده تر ز مرگ

بزرگ‌نماییِ حرص و طمعِ تمدن مادی برای رسیدن به اهداف خویش.