زبور عجم

اقبال لاهوری

انجم بگریبان ریخت این دیدهٔ تر ما را

اقبال لاهوری
انجم بگریبان ریخت این دیدهٔ تر ما را بیرون ز سپهر انداخت این ذوق نظر ما را
هر چند زمین سائیم برتر ز ثریانیم دانی که نمی زیبد عمری چو شرر ما را
شام و سحر عالم از گردش ما خیزد دانی که نمی سازد این شام و سحر ما را
این شیشهٔ گردون را از باده تهی کردیم کم کاسه مشو ساقی مینای دگر ما را
شایان جنون ما پهنای دو گیتی نیست این راهگذر ما را آن راهگذر ما را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در سبک هندی سروده شده و بازتاب‌دهنده دیدگاه بلند و متعالیِ شاعر است که خود را فراتر از عالمِ خاکی و سپهرِ گردان می‌بیند. شاعر با بیانی پرشور و جسورانه، هستیِ مادی و گردشِ روزگار را در برابرِ وسعتِ روح و جنونِ عاشقانهٔ خویش، کوچک و ناچیز می‌شمارد.

تکیه اصلی بر این مفهوم است که روحِ انسانِ آگاه، شأنی برتر از زمان و مکان دارد و مرزهای جهان مادی برای او تنگ و محدود است، لذا او همواره در جستجویِ کمالی فراتر از دایرهٔ افلاک است.

معنای روان

انجم بگریبان ریخت این دیدهٔ تر ما را بیرون ز سپهر انداخت این ذوق نظر ما را

اشک‌هایِ چشمانِ پُر از بارانِ من، ستاره‌ها را به دامان ریخت (از کثرت اشک، ستارگان را به زمین آورد) و قدرتِ بینش و بصیرتِ من، مرا از محدودهٔ آسمان‌ها فراتر برد.

نکته ادبی: استعاره از قدرتِ دید و گریه که ستارگان را به دامان (گریبان) تشبیه کرده است.

هر چند زمین سائیم برتر ز ثریانیم دانی که نمی زیبد عمری چو شرر ما را

اگرچه من بر روی زمین نشسته‌ام، اما جایگاهِ معنویِ من از ستارگانِ خوشه پروین هم بالاتر است؛ تو به خوبی می‌دانی که یک عمرِ کوتاه و ناپایدار که مانند جرقه زودگذر است، شایستهٔ شأنِ بلندِ من نیست.

نکته ادبی: ثریانیم: به معنای بالاتر از ثریا بودن است. شرر: نماد عمر کوتاه و ناپایدار.

شام و سحر عالم از گردش ما خیزد دانی که نمی سازد این شام و سحر ما را

چرخشِ شب و روزِ جهان، نتیجهٔ حرکتِ ارادهٔ من است؛ تو به خوبی می‌دانی که این محدودهٔ تکراریِ شب و روز، با روحِ بزرگِ من سازگاری ندارد و مرا راضی نمی‌کند.

نکته ادبی: استنادِ گردشِ فلک به احوالِ درونیِ شاعر از ویژگی‌هایِ سبکِ هندی است.

این شیشهٔ گردون را از باده تهی کردیم کم کاسه مشو ساقی مینای دگر ما را

من تمامِ شرابِ هستی را از جامِ آسمان نوشیدم و آن را تهی کردم؛ ای ساقی، در بخششِ شراب (اشاره به فیض و معرفت) کوتاهی مکن و جامِ دیگری برایم بیاور.

نکته ادبی: شیشهٔ گردون: استعاره از آسمان و جهان مادی که در آن شرابِ معرفت جریان دارد.

شایان جنون ما پهنای دو گیتی نیست این راهگذر ما را آن راهگذر ما را

پهنایِ این جهان و آن جهان، گنجایشِ شور و جنونِ عاشقانهٔ مرا ندارد؛ تمامِ این عوالم، برایِ من تنها یک گذرگاهِ موقتی است.

نکته ادبی: جنون: در عرفان به معنایِ ازخودبی‌خود شدن در عشقِ الهی است.

آرایه‌های ادبی

مبالغه انجم بگریبان ریخت این دیدهٔ تر ما را

شاعر با اغراقی هنری، اشک‌هایِ خود را عاملِ فروریختنِ ستارگان می‌داند.

متناقض‌نما (پارادوکس) هر چند زمین سائیم برتر ز ثریانیم

هم‌نشینیِ بودن بر رویِ زمین و در عین حال فراتر بودن از ستارگان.

استعاره شیشهٔ گردون

تشبیه آسمان و گردشِ روزگار به یک جام یا شیشه‌ای پُر از شرابِ هستی.