زبور عجم

اقبال لاهوری

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی

اقبال لاهوری
یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی جام می در دست من مینای می در دست وی
درکنار آئی خزان ما زند رنگ بهار ورنیا ئی فرودین افسرده تر گردد ز دی
بیتو جان من چو آن سازی که تارش در گسست در حضور از سینهٔ من نغمه خیزد پی به پی
آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟ یک چمن گل یک نیستان ناله یک خمخانه می
زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی
دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ئی من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری سرشار از حسرت و یادآوری دوران خوشِ وصال است که با زبانی عاشقانه و پرشور سروده شده است. شاعر در این ابیات، جدایی از معشوق را عامل اصلی پژمردگی و بی‌هویتی خود می‌داند و با استفاده از تصاویر طبیعت و موسیقی، به تضاد عمیق میان حضور و غیاب محبوب می‌پردازد.

درونمایه اصلی اثر، قدرتِ دگرگون‌کننده عشق است؛ عشقی که می‌تواند فصل‌های زندگی انسان را تغییر دهد و حتی فردی گوشه‌نشین را به مقامی فراتر از پادشاهان برساند. شاعر در نهایت به نوعی سرخوردگی از دستاوردهای فکری و دنیوی (علم و دانش) در برابر بی‌پناهیِ ناشی از فقدان معشوق اشاره می‌کند.

معنای روان

یاد ایامی که خوردم باده ها با چنگ و نی جام می در دست من مینای می در دست وی

به یاد آن روزهایی هستم که با نوای چنگ و نی، باده می‌نوشیدیم؛ من جام شراب در دست داشتم و او ظرفِ شراب را در دست داشت.

نکته ادبی: واژه "مینا" در متون کلاسیک به معنای ظرف یا بطری شیشه‌ای مخصوص شراب است و "وی" ضمیر اشاره به معشوق است.

درکنار آئی خزان ما زند رنگ بهار ورنیا ئی فرودین افسرده تر گردد ز دی

اگر تو در کنارم باشی، پاییزِ زندگی من رنگ بهار می‌گیرد؛ اما اگر نیایی، حتی ماه فروردین که زمان شکوفایی طبیعت است، برایم از ماه دی (زمستان) سردتر و افسرده‌تر است.

نکته ادبی: تضاد میان "پاییز و بهار" و "فروردین و دی" برای نشان دادن وضعیت روحی شاعر در حضور یا غیاب معشوق استفاده شده است.

بیتو جان من چو آن سازی که تارش در گسست در حضور از سینهٔ من نغمه خیزد پی به پی

بدون حضور تو، جانِ من مانند سازی است که تارهایش گسسته و صدای خوشی از آن برنمی‌خیزد؛ اما در حضور تو، از سینه‌ام نغمه‌های شورانگیز و پی‌درپی برمی‌خیزد.

نکته ادبی: استعاره "ساز" برای جانِ انسان، توصیف‌گرِ وضعیت درونی است که تنها با حضور معشوق (نوازنده) به صدا در می‌آید.

آنچه من در بزم شوق آورده ام دانی که چیست؟ یک چمن گل یک نیستان ناله یک خمخانه می

آیا می‌دانی که من به بزمِ عشق، چه سوغاتی آورده‌ام؟ من دشتی از گل (شادی)، دشتی از نیِ ناله و فریاد (اندوه) و یک خمخانه پر از شراب (مستی) همراه خود آورده‌ام.

نکته ادبی: شاعر از صنایعِ "مراعات نظیر" و "تمثیل" برای نشان دادنِ پیچیدگیِ حالات روحی خود (تلفیقی از شادی و غم) استفاده کرده است.

زنده کن باز آن محبت را که از نیروی او بوریای ره نشینی در فتد با تخت کی

آن محبتی را که از نیروی آن، فردی فقیر و گوشه‌نشین می‌توانست هم‌ترازِ پادشاهان (کیان) باشد، دوباره در من زنده کن.

نکته ادبی: "تختِ کی" اشاره به تخت پادشاهان اساطیری ایران (مانند کی‌کاووس و کیخسرو) دارد و نمادِ قدرت و شکوه دنیوی است.

دوستان خرم که بر منزل رسید آواره ئی من پریشان جاده های علم و دانش کرده طی

دوستان خوشحالند که منِ آواره سرانجام به مقصدم رسیده‌ام، اما نمی‌دانند که من عمرم را تنها در مسیرِ طولانیِ علم و دانش سپری کرده‌ام و همچنان آواره و پریشانم.

نکته ادبی: "طی کردن جاده‌های علم" استعاره از صرف عمر برای تحصیلات رسمی است که در برابرِ سوزِ عشق، تسلی‌بخشِ روحِ شاعر نبوده است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) پاییز، بهار، فروردین، دی

استفاده از تقابل فصل‌ها برای بازنمایی حالات درونیِ اندوه و سرور.

تشبیه جان من چو آن سازی که تارش در گسست

تشبیه جانِ انسان به سازِ شکسته برای نشان دادن ناتوانی و ناامیدی در زمان دوری از معشوق.

تلمیح تختِ کی

اشاره به پادشاهان اساطیری ایران جهت تاکید بر شکوه و قدرتِ والای عشق.

مراعات نظیر چنگ، نی، نغمه، ساز

گردآوری واژگان مرتبط با موسیقی برای فضاسازیِ بزمِ عاشقانه.