زبور عجم

اقبال لاهوری

بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری

اقبال لاهوری
بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری تب و تاب ما شناسی دل بی قرار داری
چه خبر ترا ز اشکی که فرو چکد ز چشمی تو ببرگ گل ز شبنم در شاهوار داری
چه بگویمت ز جانی که نفس نفس شمارد دم مستعار داری غم روزگار داری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه‌شعر، گویایِ حالِ عاشقِ دردمندی است که زبان به گلایه از محبوب گشوده و او را به بی‌خبری از احوالِ دلِ رنجورِ خویش متهم می‌کند. فضایِ حاکم بر ابیات، آمیخته به نوعی سرخوردگی و تنهایی است که در آن، عاشق از فاصله‌ی میانِ درکِ عمیقِ رنجِ خویش و نگاهِ ظاهریِ محبوب به زیبایی‌هایِ طبیعت (مانند شبنم بر گل) سخن می‌گوید.

شاعر در این ابیات، بر ناپایداریِ عمر و رنج‌هایِ جاری در بطنِ هستی نیز تأکید می‌ورزد و با تکیه بر مفهومِ «دمِ مستعار»، گویی یادآوری می‌کند که خودِ محبوب نیز اسیرِ گذرِ روزگار است و این بی‌توجهی، ریشه در اشتغالاتِ خودِ او به جهانِ فانی دارد.

معنای روان

بجهان دردمندان تو بگو چه کار داری تب و تاب ما شناسی دل بی قرار داری

ای محبوب، تو در میانِ دنیایِ پر از رنج و دردمندان چه کار داری؟ آیا اصلاً دغدغه‌ای برای ما در سر داری؟ تو که به سوز و گداز و بی‌قراریِ ما آگاهی، آیا خود نیز دلی بی‌قرار و عاشق داری که بتواند عمقِ این درد را درک کند؟

نکته ادبی: «بجهان» در اینجا به معنای «در جهان» است. شاعر با استفاده از استفهام انکاری، دوریِ محبوب از عالمِ رنج را به چالش می‌کشد.

چه خبر ترا ز اشکی که فرو چکد ز چشمی تو ببرگ گل ز شبنم در شاهوار داری

تو چه می‌دانی که اشکِ داغی که از چشمانِ عاشق سرازیر می‌شود، چه معنایی دارد؟ تو آن‌چنان سرگرمِ زیبایی‌های ظاهری هستی که شبنمِ نشسته بر گلبرگ برایت حکمِ مرواریدی شاهوار و گران‌بها را دارد و از غمِ اشک غافلی.

نکته ادبی: «در شاهوار» به معنای مرواریدِ درشت و گران‌قیمتی است که شایسته پادشاهان باشد. تقابلِ معنایی میان «اشک» و «شبنم» از نکاتِ برجسته است.

چه بگویمت ز جانی که نفس نفس شمارد دم مستعار داری غم روزگار داری

چگونه می‌توانم از جانی برایت بگویم که هر نفسش را با شمارش و سختی می‌کشد؟ تو خود نیز اسیرِ روزگار و غم‌هایِ زمانه هستی و نفسی که در سینه داری، امانتی عاریه‌ای و موقتی است.

نکته ادبی: «دمِ مستعار» کنایه از عمرِ کوتاه و عاریه‌ای است که در اختیار انسان قرار دارد. این تعبیر، تأکیدی بر فناپذیریِ هستی است.

آرایه‌های ادبی

استفهام انکاری چه کار داری

پرسشی که پاسخ آن منفی است؛ به این معنا که محبوب هیچ تعلق‌خاطری به دنیای دردمندان ندارد.

کنایه دم مستعار

اشاره به موقتی بودنِ عمر و اینکه حیاتِ انسان، عاریه‌ای است.

تضاد و تمثیل اشک / شبنم

مقایسه‌ی میانِ اشکِ برخاسته از دردِ درونی با شبنمِ زیبایی که رویِ گل است، برای نشان دادنِ تفاوتِ نگاهِ عاشق و محبوب.