زبور عجم

اقبال لاهوری

زمستان را سرآمد روزگاران

اقبال لاهوری
زمستان را سرآمد روزگاران نواها زنده شد در شاخساران
گلان را رنگ و نم بخشد هواها که می آید ز طرف جویباران
چراغ لاله اندر دشت و صحرا شود روشن تر از باد بهاران
دلم افسرده تر در صحبت گل گریزد این غزال از مرغزاران
دمی آسوده با درد و غم خویش دمی نالان چو جوی کوهساران
ز بیم اینکه ذوقش کم نگردد نگویم حال دل با رازداران