زبور عجم

اقبال لاهوری

مرا براه طلب بار در گل است هنوز

اقبال لاهوری
مرا براه طلب بار در گل است هنوز که دل به قافله و رخت و منزل است هنوز
کجا ست برق نگاهی که خانمان سوزد مرا با معامله با کشت و حاصل است هنوز
یکی سفینهٔ این خام را به طوفان ده ز ترس موج نگاهم بساحل است هنوز
تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد خوشا کسی که بدنبال محمل است هنوز
کسی که از دو جهان خویش را برون نشناخت فریب خوردهٔ این نقش باطل است هنوز
نگاه شوق تسلی به جلوه ئی نشود کجا برم خلشی را که در دل است هنوز
حضور یار حکایت دراز تر گردید چنانکه این همه نا گفته در دل است هنوز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

در این ابیات، شاعر به توصیفِ حالِ سالکِ راهِ حقیقت می‌پردازد که در پیِ رسیدن به مقصدِ غایی است، اما هم‌چنان درگیرِ تعلقاتِ دنیوی و وِهم‌گونه است. فضا، فضایِ سوز و گدازِ عارفانه است که در آن، «جست‌وجو» و «نرسیدن» برتر از «وصال» شمرده می‌شود.

شاعر بر این باور است که هر چه در این مسیر پیش می‌رود، عظمتِ رازِ هستی عمیق‌تر و ناگفتنی‌تر می‌گردد. مفهوم اصلی، عبور از خودخواهی، رهایی از قیدوبندهای مادی و غرق شدن در طوفانِ اشتیاق برای رسیدن به حقیقتی فراتر از دو عالم است.

معنای روان

مرا براه طلب بار در گل است هنوز که دل به قافله و رخت و منزل است هنوز

من در راهِ طلب و جست‌وجوی حقیقت، همچنان در گِل گیر کرده‌ام و پیشرفتی ندارم؛ چرا که قلب و دلبستگی‌هایم هنوز گرفتارِ کاروان، بار و بنه و رسیدن به مقصدهای دنیوی است.

نکته ادبی: «بار در گل بودن» کنایه از ناتوانی در حرکت و درگیرِ تعلقات بودن است.

کجا ست برق نگاهی که خانمان سوزد مرا با معامله با کشت و حاصل است هنوز

کجاست آن جذبه و نگاهِ آتشینی که بتواند هستی و دلبستگی‌های مرا خاکستر کند؟ من هنوز درگیرِ سوداگری‌های دنیوی و رسیدن به منافعِ مادی هستم.

نکته ادبی: «برق نگاه» استعاره از تجلیِ ناگهانی و تأثیرگذارِ عشق است که تمامِ تعلقاتِ پیشین را می‌سوزاند.

یکی سفینهٔ این خام را به طوفان ده ز ترس موج نگاهم بساحل است هنوز

ای محبوب، این کشتیِ وجودِ ناپخته و خامِ مرا به طوفانِ بلا و عشق بسپار؛ چرا که من هنوز از ترسِ امواج، در ساحلِ امنِ عافیت‌طلبی لنگر انداخته‌ام.

نکته ادبی: «سفینه خام» استعاره از نفسِ تربیت‌نشده و ناآزموده است که نیاز به تلاطم‌های عشق برای رسیدن به پختگی دارد.

تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد خوشا کسی که بدنبال محمل است هنوز

این حالتِ تپشِ قلب، بی قراری و نرسیدن به مقصد، دنیایی از لذت و شکوه را در خود دارد؛ چه سعادتمند است آن کس که همواره در پیِ قافله و همراهِ محبوب در حرکت است.

نکته ادبی: این بیت نشان‌دهنده پارادوکسِ عرفانی است؛ جایی که محرومیت از وصال، خودِ کمالِ جویندگی است.

کسی که از دو جهان خویش را برون نشناخت فریب خوردهٔ این نقش باطل است هنوز

کسی که هنوز نتوانسته است حقیقتِ وجودیِ خویش را فراتر از عالمِ ماده و معنا (دو جهان) درک کند، همچنان در بندِ فریبِ این نقش‌های ناپایدار و غیرواقعیِ دنیاست.

نکته ادبی: «نقش باطل» به مفهومِ عدمِ اصالتِ جهانِ گذران در ادبیاتِ عرفانی اشاره دارد.

نگاه شوق تسلی به جلوه ئی نشود کجا برم خلشی را که در دل است هنوز

چشمِ مشتاقِ من با دیدنِ یک جلوه‌ی ساده تسلی نمی‌یابد؛ آن خارِ دردی که در دلم نشسته است و آرامم نمی‌گذارد، کجا می‌توانم درمان کنم؟

نکته ادبی: «خَلش» به معنایِ خلیدن و فرو رفتنِ خار است که در اینجا استعاره از دردِ عشق و فراقِ دائم است.

حضور یار حکایت دراز تر گردید چنانکه این همه نا گفته در دل است هنوز

هنگامی که به حضورِ یار رسیدم، ماجرا طولانی‌تر و پیچیده‌تر شد؛ گویی آن‌قدر حرف‌های ناگفته در دلم مانده که با حضورِ او نیز تمام نمی‌شوند.

نکته ادبی: این بیت بیانگرِ بی‌پایان بودنِ کشفِ حقیقت است؛ هرچه به معشوق نزدیک‌تر شویم، عمقِ ناشناخته‌ها بیشتر آشکار می‌شود.

آرایه‌های ادبی

استعاره سفینه خام

تشبیه وجودِ انسان به کشتی که برای پختگی نیاز به طوفان دارد.

کنایه بار در گل است

کنایه از درگیر شدن در مشکلات و تعلقات دنیوی و ناتوانی در حرکت به سوی کمال.

پارادوکس (متناقض‌نما) تپیدن و نرسیدن چه عالمی دارد

ارج نهادن به خودِ فرآیندِ جست‌وجو و لذت بردن از محرومیتِ عاشقانه در راهِ کمال.

تضاد ساحل و طوفان

مقابل هم قرار دادنِ عافیت‌طلبی (ساحل) و خطرِ عشق (طوفان).