زبور عجم

اقبال لاهوری

از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده

اقبال لاهوری
از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده کف خاک مرا ساقی بباد فرودینی ده
ز مینائی که خوردم در فرنگ اندیشه تاریکست سفر ورزیدهٔ خود را نگاه راه بینی ده
چو خس از موج هر بادی که می آید ز جا رفتم دل من از گمانها در خروش آمد یقینی ده
بجانم آرزوها بود و نابود شرر دارد شبم را کوکبی از آرزوی دل نشینی ده
بدستم خامه ئی دادی که نقش خسروی بندد رقم کش این چنینم کرده ئی لوح جبینی ده

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بیانگر احوالِ روحِ جست‌وجوگری است که در میان هیاهوی اندیشه‌های مادی و بیگانه، احساس سرگشتگی می‌کند. شاعر با بیانی استعاری، از وضعیتِ تزلزلِ روحی خود در برابر باورهای مدرن سخن می‌گوید و برای بازگشت به اصل خویش و رسیدن به آرامش درونی، دست نیاز به سوی معشوق ازلی (خداوند) دراز می‌کند.

درونمایه اصلی این ابیات، تضاد میان شک و یقین، و جست‌وجوی نوری است که بتواند تاریکی‌های اندیشه و اضطراب‌های قلبی را بزداید. شاعر با تکیه بر استعدادی که خداوند در نهاد او به ودیعه نهاده (خامه نقش‌پرداز)، از پروردگار طلبِ بینش و سرنوشتی می‌کند تا بتواند این توانایی خدادادی را در مسیر درست و کمال به کار گیرد.

معنای روان

از آن آبی که در من لاله کارد ساتگینی ده کف خاک مرا ساقی بباد فرودینی ده

جامِ شرابی از آن مِیِ روحانی به من بده که در دلِ من گل‌های اشتیاق و عشق را می‌رویانَد؛ ای ساقی، این وجودِ خاکیِ مرا با نَفَسِ زندگی‌بخشِ بهاری (باد فروردین) جان تازه‌ای ببخش.

نکته ادبی: «ساتگین» به معنای جام شراب است و «باد فروردین» کنایه از نَفَسِ حیات‌بخش و نوکننده است که باعث شکوفایی می‌شود.

ز مینائی که خوردم در فرنگ اندیشه تاریکست سفر ورزیدهٔ خود را نگاه راه بینی ده

آن دانشی که در دیار فرنگ آموختم و از جامِ آن نوشیدم، اندیشه‌ام را تیره و تار کرده است؛ من که راه را پیموده‌ام و خسته شده‌ام، اکنون بصیرتی به من عطا کن تا بتوانم حقیقتِ مسیر را از بیراهه تشخیص دهم.

نکته ادبی: «مینا» در اینجا به ظرفِ شراب اشاره دارد که استعاره از اندیشه‌های غربی است. «فرنگ» در ادبیات این دوره نماد غرب و مدرنیته مادی است.

چو خس از موج هر بادی که می آید ز جا رفتم دل من از گمانها در خروش آمد یقینی ده

مانند کاهی که با هر موج و نسیمی بی‌اختیار جابه‌جا می‌شود، من نیز در برابر گمان‌ها و تردیدها سست بوده‌ام؛ دلم از هجومِ شک‌ها به خروش آمده است، مرا به ساحلِ اطمینان و یقین برسان.

نکته ادبی: «خس» استعاره از ضعف اراده و تزلزل است که در برابر «یقین» (صلابت) قرار گرفته است.

بجانم آرزوها بود و نابود شرر دارد شبم را کوکبی از آرزوی دل نشینی ده

جان من لبریز از آرزوهایی است که وجودشان همانند شراره‌های آتش، ناپایدار و سوزان است؛ برای عبور از شبِ تاریکِ نادانی و سردرگمی‌ام، ستاره‌ای (نور امیدی) از آرزوهای دل‌نشین به من عطا کن.

نکته ادبی: «شرر» نمادِ ناپایداری و سوزندگیِ آرزوهای دنیوی است که در مقابلِ «کوکب» (نور هدایت‌گر) قرار دارد.

بدستم خامه ئی دادی که نقش خسروی بندد رقم کش این چنینم کرده ئی لوح جبینی ده

تو به دست من قلمی داده‌ای که تواناییِ ترسیمِ شکوه و بزرگی را دارد؛ از آنجا که مرا با چنین هنری آفریده‌ای، سرنوشت و جایگاهی (لوح جبین) برایم رقم بزن که در شأنِ این موهبت باشد.

نکته ادبی: «خامه» به معنای قلم است. «نقش خسروی» استعاره از رسالتِ بزرگ و باوقار انسانی است. «لوح جبین» کنایه از سرنوشتِ پیشانی‌نوشت یا لوحِ تقدیر است.

آرایه‌های ادبی

استعاره آب (در بیت ۱) و مینا (در بیت ۲)

اشاره به دانش یا نوشیدنیِ روحی که بر درون انسان تأثیر می‌گذارد.

تشبیه چو خس از موج هر بادی

تشبیه شاعر به کاه برای نشان دادن ضعف و تزلزل در برابر حوادث و تردیدها.

کنایه لوح جبینی

کنایه از سرنوشت، تقدیر و آنچه در پیشانی انسان نگاشته شده است.

تضاد گمان و یقین

تقابل میان شک و تردیدهای آزاردهنده با آرامشِ ناشی از باور قلبی.