زبور عجم

اقبال لاهوری

ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز

اقبال لاهوری
ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز دگر آشوب قیامت به کف خاک انداز
او بیک دانهٔ گندم به زمینم انداخت تو بیک جرعه آب آنسوی افلاک انداز
عشق را باده مرد افکن و پرزور بده لای این باده به پیمانه ادراک انداز
حکمت و فلسفه کرد است گران خیز مرا خضر من از سرم این بار گران پاک انداز
خرد از گرمی صهبا بگدازی نرسید چارهٔ کار به آن غمزه چالاک انداز
بزم در کشمکش بیم و امید است هنوز همه را بی خبر از گردش افلاک انداز
میتوان ریخت در آغوش خزان لاله و گل خیز و بر شاخ کهن خون رگ تاک انداز

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این غزل با زبانی عرفانی و شورانگیز، آرزوی تعالی از عالمِ خاک به سویِ عالمِ معنا را ترسیم می‌کند. شاعر در پیِ گریز از قیدِ تعلقاتِ مادی و سنگینیِ فلسفه‌بافی‌های ذهنی است و تنها راهِ رهایی را در مستیِ عشقِ الهی و نگاهِ نافذِ محبوب می‌جوید.

شاعر با استمداد از ساقی که نمادِ پیرِ طریق و راهنمایِ روحانی است، می‌خواهد تا تیرگی‌های تردید و سنگینیِ تقدیر را از جانِ خود بزداید. فضای شعر آمیزه‌ای است از شورِ جوانی و خستگیِ پیری، که در نهایت با دعوتی به حیاتِ دوباره در فصلِ خزانِ عمر، به پایان می‌رسد.

معنای روان

ساقیا بر جگرم شعلهٔ نمناک انداز دگر آشوب قیامت به کف خاک انداز

ای ساقی، به دلِ سوزان و ملتهب من، عشقی پرشور اما آرام‌بخش عطا کن و دوباره شور و غوغای رستاخیز را در این وجود خاکی من برانگیز.

نکته ادبی: ترکیب شعله نمناک پارادوکس (متناقض‌نما) است که ترکیب آتش و آب را برای بیان حالی متضاد به کار می‌برد.

او بیک دانهٔ گندم به زمینم انداخت تو بیک جرعه آب آنسوی افلاک انداز

آدم (آن کس که ما را به زمین آورد) با خوردن یک دانه گندم مرا به این دنیای خاکی تبعید کرد، تو با یک جرعه شرابِ الهی، مرا از این آسمان‌ها و عالمِ ماده فراتر ببر.

نکته ادبی: تلمیح به داستان هبوط حضرت آدم از بهشت به زمین به سبب فریب خوردن توسط گندم.

عشق را باده مرد افکن و پرزور بده لای این باده به پیمانه ادراک انداز

شرابی از عشق به من بنوشان که توان‌فرسا و بسیار قدرتمند باشد و رسوباتِ حکمت و درکِ عمیق را در جامِ جانِ من بریز.

نکته ادبی: باده مرد افکن کنایه از شرابی بسیار قوی است که طاقت انسان را می‌گیرد و او را از خود بی‌خود می‌کند.

حکمت و فلسفه کرد است گران خیز مرا خضر من از سرم این بار گران پاک انداز

عقل و فلسفه، مرا سنگین‌بار و کند کرده است؛ ای راهنمای من (خضر)، این بارِ سنگینِ استدلال‌های ذهنی را از اندیشه‌ام پاک کن.

نکته ادبی: گران‌خیز به معنای سنگین‌کننده حرکت و کُندکننده است. خضر اشاره به راهنمای مسیر دارد.

خرد از گرمی صهبا بگدازی نرسید چارهٔ کار به آن غمزه چالاک انداز

خرد و عقل با گرمای شرابِ عشقِ الهی ذوب نشد و به جایی نرسید؛ گرهِ این کار تنها با نگاهِ نافذ و دلربای محبوب باز می‌شود.

نکته ادبی: صهبا از نام‌های شراب در ادب کهن است. غمزه در اینجا به معنای جلوه‌گری و نگاهِ خاصِ معشوق است.

بزم در کشمکش بیم و امید است هنوز همه را بی خبر از گردش افلاک انداز

این مجلسِ هستی هنوز میان ترس و امید گرفتار است؛ همه را از گردشِ روزگار و تقدیرِ ناگزیرِ آسمانی، بی‌خبر و فارغ کن.

نکته ادبی: گردش افلاک کنایه از سرنوشت و جریانِ محتومِ زمان است که انسان را در چنبره خود دارد.

میتوان ریخت در آغوش خزان لاله و گل خیز و بر شاخ کهن خون رگ تاک انداز

می‌توان در میانهٔ پیری و سردیِ خزانِ عمر، باز هم گل‌های طراوت را رویاند؛ برخیز و با ریختنِ شراب (خونِ تاک) در رگ‌های این عمرِ کهنسال، حیاتِ تازه ببخش.

نکته ادبی: خونِ رگ تاک استعاره از شراب است که به رگ‌های زندگیِ رو به زوال، انرژیِ دوباره می‌بخشد.

آرایه‌های ادبی

متناقض‌نما (پارادوکس) شعلهٔ نمناک

جمع بستنِ صفتِ نمناک با آتش (شعله) که ذاتا خشک و سوزان است.

تلمیح دانهٔ گندم

اشاره به ماجرای هبوط حضرت آدم از بهشت به زمین.

تلمیح خضر

اشاره به شخصیت اساطیری و عارفانه حضرت خضر به عنوان راهنما و پیر طریقت.

استعاره خون رگ تاک

استعاره از شراب که حیات‌بخش و قرمز رنگ است.