زبور عجم

اقبال لاهوری

درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقی

اقبال لاهوری
درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقی ندیمی کو که در جامش فرو ریزم می باقی
کسی کو زهر شیرین میخورد از جام زرینی می تلخ از سفال من کجا گیرد به تریاقی
شرار از خاک من خیزد کجا ریزم کرا سوزم غلط کردی که در جانم فکندی سوز مشتاقی
مکدر کرد مغرب چشمه های علم و عرفان را جهان را تیره تر سازد چه مشائی چه اشراقی
دل گیتی انا المسموم انا المسموم فریادش خرد نالان که ما عندی بتریاق و لا راقی
چه ملائی چه درویشی چه سلطانی چه دربانی فروغ کار می جوید به سالوسی و زراقی
ببازاری که چشم صیرفی شور است و کم نور است نگینم خوار تر گردد چو افزاید به براقی

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده بازتابی است از بیزاری و سرخوردگی عمیق شاعر از وضعیت نابسامان فکری، معنوی و اخلاقی عصر خویش که در آن حقیقت در نقاب دروغ پنهان شده است.

شاعر در این ابیات، سنت‌ها و مکاتب فکری رایج را ناکارآمد می‌داند و با زبانی نقدآمیز به همسانیِ فریب‌کاری در میان طبقات مختلف جامعه، از زاهد تا پادشاه، اشاره می‌کند.

فضای کلی حاکم بر شعر، فضایی سرشار از دردمندی و تنهاییِ انسان حقیقت‌جویی است که در بازاری پر از دغل‌کاری، گوهرِ هستی‌اش نادیده گرفته می‌شود.

معنای روان

درین محفل که کار او گذشت از باده و ساقی ندیمی کو که در جامش فرو ریزم می باقی

در این مجلس که کارش از باده و ساقی‌گری (امور ظاهری) گذشته است، آیا دوستِ همرزمی هست که بتوانم شراب باقی‌مانده‌ام را در جام او بریزم؟

نکته ادبی: محفل در اینجا استعاره از فضای معرفتی و سیر و سلوک است که از امور سطحی فراتر رفته است.

کسی کو زهر شیرین میخورد از جام زرینی می تلخ از سفال من کجا گیرد به تریاقی

کسی که زهرِ شیرینِ دنیا را در جامِ طلا می‌نوشد، چگونه ممکن است شرابِ تلخِ حقیقت در کاسه‌ی سفالیِ ساده‌ی من، برای او نقش پادزهر را داشته باشد؟

نکته ادبی: سفال نماد بی‌آلایشی و سادگی و تریاق به معنای پادزهر و درمانِ درد است.

شرار از خاک من خیزد کجا ریزم کرا سوزم غلط کردی که در جانم فکندی سوز مشتاقی

جرقه و آتش از وجودِ خاکیِ من برمی‌خیزد؛ آن را کجا بپاشم و چه کسی را بسوزانم؟ ای تقدیر، در انتخابِ من اشتباه کردی که آتشِ اشتیاق و طلب را در جانم افروختی.

نکته ادبی: شرار کنایه از التهاب درونی و سوزِ اشتیاق است.

مکدر کرد مغرب چشمه های علم و عرفان را جهان را تیره تر سازد چه مشائی چه اشراقی

فرهنگ غرب، سرچشمه‌های دانش و عرفان را آلوده کرده است و دیگر چه در فلسفه‌ی مشاء و چه در حکمت اشراق، نوری نمی‌توان یافت و جهان فقط تیره‌تر می‌شود.

نکته ادبی: مشائی و اشراقی به دو مکتب مهم فلسفه و عرفان اسلامی اشاره دارند که شاعر آن‌ها را در این زمینه ناکارآمد می‌داند.

دل گیتی انا المسموم انا المسموم فریادش خرد نالان که ما عندی بتریاق و لا راقی

دلِ دنیا فریاد می‌زند که من مسمومم، من مسمومم؛ و خرد با ناله می‌گوید که نه پادزهری نزد من است و نه درمانگری برای این درد سراغ دارم.

نکته ادبی: انا المسموم تکرارِ تأکیدی برای نشان دادن عمق فاجعه‌ی اخلاقی در جهان است.

چه ملائی چه درویشی چه سلطانی چه دربانی فروغ کار می جوید به سالوسی و زراقی

از ملا و درویش گرفته تا پادشاه و دربان، همگی می‌خواهند با تزویر، ریاکاری و فریب‌کاری به جایگاه و فروغی دست یابند.

نکته ادبی: سالوس و زراق هر دو از واژگان کهن به معنای فریب‌کاری، ریا و دغل‌بازی هستند.

ببازاری که چشم صیرفی شور است و کم نور است نگینم خوار تر گردد چو افزاید به براقی

در بازاری که دیدِ صراف و منتقد، خطا و کم‌سو است، گوهرِ وجودیِ من هرچه بیشتر تلاش کند که درخشان‌تر باشد، نزد آنان بی‌ارزش‌تر جلوه می‌کند.

نکته ادبی: صیرفی در اصل به معنای صراف است و در اینجا استعاره از کسی است که باید ارزشِ کلام یا هنر را تشخیص دهد اما خود دچار کج‌فهمی است.

آرایه‌های ادبی

تضاد (طباق) زهر شیرین

کنار هم قرار گرفتن دو واژه متضاد برای نشان دادن لذت‌های فریبنده دنیا که در نهایت مرگبار هستند.

تشخیص (شخصیت‌بخشی) دل گیتی انا المسموم فریادش

دادن ویژگی انسانی (فریاد زدن) به کلِ دنیا برای نشان دادن رنج و دردِ هستی.

نمادگرایی صیرفی

استفاده از شغل صرافی برای اشاره به داوران و منتقدانِ نادانی که ارزشِ واقعیِ حقیقت را درک نمی‌کنند.

تلمیح مشائی و اشراقی

اشاره به دو جریان فکریِ بزرگ در تاریخ فلسفه اسلامی که هر کدام مسیر متفاوتی را برای رسیدن به حقایق دنبال می‌کردند.