زبور عجم

اقبال لاهوری

سوز و گداز زندگی لذت جستجوی تو

اقبال لاهوری
سوز و گداز زندگی لذت جستجوی تو راه چو مار می گزد گر نروم بسوی تو
سینه گشاده جبرئیل از بر عاشقان گذشت تا شرری به او فتد ز آتش آرزوی تو
هم بهوای جلوه ئی پاره کنم حجاب را هم به نگاه نارسا پرده کشم بروی تو
من بتلاش تو روم یا به تلاش خود روم عقل و دل نظر همه گم شدگان کوی تو
از چمن تو رسته ام قطرهٔ شبنمی ببخش خاطر غنچه وا شود کم نشود ز جوی تو