زبور عجم

اقبال لاهوری

یا مسلمان را مده فرمان که جان بر کف بنه

اقبال لاهوری
یا مسلمان را مده فرمان که جان بر کف بنه یا درین فرسوده پیکر تازه جانی آفرین
یا چنان کن یا چنین یا برهمن را بفرما نو خداوندی تراش
یا خود اندر سینهٔ زناریان خلوت گزین
یا چنان کن یا چنین یا دگر آدم که از ابلیس باشد کمترک
یا دگر ابلیس بهر امتحان عقل و دین
یا چنان کن یا چنین یا جهانی تازه ئی یا امتحانی تازه ئی
می کنی تا چند با ما آنچه کردی پیش ازین
یا چنان کن یا چنین فقر بخشی؟ باشکوه خسرو پرویز بخش
یا عطا فرما خرد با فطرت روح الامین
یا چنان کن یا چنین یا بکش در سینهٔ من آرزوی انقلاب
یا دگرگون کن نهاد این زمان و این زمین
یا چنان کن یا چنین

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، فریادی است حق‌طلبانه و اعتراضی؛ شاعر با زبانی صریح و بی‌پروا، به نقدِ وضعیتِ موجودِ جهان و انسان می‌پردازد. او در پیِ یافتنِ جایگاهِ حقیقیِ انسان در هستی است و از خداوند می‌خواهد یا به انسان‌ها چنان قدرتی ببخشد که لایقِ زیستن باشند و یا اساسِ آفرینش و نظامِ جهان را دگرگون سازد.

شاعر در این ابیات، بر سرِ دوراهیِ تغییر یا نابودی ایستاده است. او نمی‌پذیرد که زندگی به شکلی فرسوده و بی‌هدف ادامه یابد؛ از همین رو، خواهانِ تحولی بنیادین است؛ چه در خوی و خصلتِ آدمی، چه در تقدیر و سرنوشتِ جهان. لحنِ شعر، سرشار از شورِ انقلابی و بی‌تابی برای رسیدن به کمال است.

معنای روان

یا مسلمان را مده فرمان که جان بر کف بنه یا درین فرسوده پیکر تازه جانی آفرین

یا به مسلمانان دستور نده که جان‌فشانی کنند (اگر آمادگی آن را ندارند)، یا در این کالبدِ خسته و بی‌رمق، روحی تازه و پرتوان بدم.

نکته ادبی: جان بر کف نهادن، کنایه از آمادگی برای شهادت و فداکاری است.

یا چنان کن یا چنین یا برهمن را بفرما نو خداوندی تراش

یا این‌گونه عمل کن یا آن‌گونه؛ یا به بت‌پرست دستور بده که خدایی نو و کارآمد برای خود بسازد.

نکته ادبی: برهمن در اینجا استعاره از غیرِ مسلمان یا بت‌پرستان است.

یا خود اندر سینهٔ زناریان خلوت گزین

یا خودت در دلِ این بت‌پرستان جای بگیر و خلوت کن (چرا که حضورِ تو را در میانِ مؤمنانِ واقعی نمی‌بینم).

نکته ادبی: زناریان کسانی هستند که زنار (بندِ مخصوص) می‌بستند، اشاره به غیرِ مسلمانان دارد.

یا چنان کن یا چنین یا دگر آدم که از ابلیس باشد کمترک

یا این‌گونه عمل کن یا آن‌گونه؛ یا انسانی بیافرین که از ابلیس و شرارت‌های او، کمتر متمایل به بدی باشد.

نکته ادبی: کمترک در اینجا به معنایِ کمی کمتر است که نشان‌دهنده‌ی ضعفِ فطریِ بشر است.

یا دگر ابلیس بهر امتحان عقل و دین

یا ابلیسِ دیگری برای آزمایشِ عقل و ایمانِ انسان‌ها خلق کن.

نکته ادبی: اشاره به نقشِ ابلیس به عنوانِ عاملی برای آزمودنِ قدرتِ اراده‌ی انسان.

یا چنان کن یا چنین یا جهانی تازه ئی یا امتحانی تازه ئی

یا این‌گونه عمل کن یا آن‌گونه؛ یا جهانی نو بیافرین و یا آزمونی تازه پیشِ پای ما بگذار.

نکته ادبی: جهانِ تازه و امتحانِ تازه، هر دو نمادِ پویایی و خروج از رخوت هستند.

می کنی تا چند با ما آنچه کردی پیش ازین

تا کِی می‌خواهی با ما همان‌گونه رفتار کنی که پیش از این کرده‌ای و ما را در این وضعِ راکد بگذاری؟

نکته ادبی: لحنِ بیت، پرسشی و همراه با گلایه از تداومِ وضعِ موجود است.

یا چنان کن یا چنین فقر بخشی؟ باشکوه خسرو پرویز بخش

یا این‌گونه عمل کن یا آن‌گونه؛ اگر می‌خواهی فقر را نصیبِ ما کنی، لااقل آن را با شکوه و عظمتِ خسرو پرویز همراه کن.

نکته ادبی: تضادِ بینِ فقرِ حقیرانه و فقرِ عزت‌مندانه برای نشان دادنِ برتریِ روحی.

یا عطا فرما خرد با فطرت روح الامین

یا اینکه به ما خرد و دانش را همراه با فطرتِ پاکِ روح‌الامین عطا کن.

نکته ادبی: روح‌الامین لقبِ جبرئیل و نمادِ پاکی و الهامِ آسمانی است.

یا چنان کن یا چنین یا بکش در سینهٔ من آرزوی انقلاب

یا این‌گونه عمل کن یا آن‌گونه؛ یا اینکه آرزوی انقلاب و تحول را در سینه‌ی من بکُش.

نکته ادبی: انقلاب به معنایِ تغییر و دگرگونیِ بنیادی است که شاعر در پیِ آن است.

یا دگرگون کن نهاد این زمان و این زمین

یا اینکه نهاد و بنیادِ این زمانه و این زمین را به کلی دگرگون ساز.

نکته ادبی: نهاد به معنایِ ذات، پایه و اساسِ چیزی است.

یا چنان کن یا چنین

یا این‌گونه عمل کن یا آن‌گونه.

نکته ادبی: تکرارِ این عبارت به عنوانِ ساختارِ تکرار‌شونده برای تأکید بر اضطرار.

آرایه‌های ادبی

تکرار یا چنان کن یا چنین

این عبارت به عنوانِ ردیف و ترجیع‌بندِ شعر، القایِ لحنِ قاطع و مطالبه‌گرانه دارد.

تلمیح خسرو پرویز

اشاره به پادشاهِ مقتدرِ ساسانی برای نشان دادنِ عزت و شکوه در عینِ فقر.

تلمیح روح الامین

اشاره به فرشته‌ی وحی که نمادِ کمالِ عقل و پاکیِ فطرت است.

کنایه جان بر کف نهادن

کنایه از آمادگی برای فداکاری و پذیرشِ مرگ در راهِ هدف.

تضاد آدم و ابلیس

تقابلِ نمادینِ میانِ انسان و شرارت که در سراسرِ متن برای نشان دادنِ نیاز به تعالی به کار رفته است.