زبور عجم

اقبال لاهوری

خیز و بخاک تشنه ئی بادهٔ زندگی فشان

اقبال لاهوری
خیز و بخاک تشنه ئی بادهٔ زندگی فشان آتش خود بلند کن آتش ما فرونشان
میکدهٔ تهی سبو حلقه خود فرامشان مدرسهٔ بلند بانگ بزم فسرده آتشان
فکر گره گشا غلام دین بروایتی تمام زانکه درون سینه ها دل هدفی است بی نشان
هر دو بمنزلی روان هر دو امیر کاروان عقل بحیله می برد ، عشق برد کشان کشان
عشق ز پا در آورد خیمهٔ شش جهات را دست دراز می کند تا به طناب کهکشان

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این اشعار در فضای تقابل خرد و عشق سروده شده‌اند. شاعر بر این باور است که خرد انسانی، هرچند برای حل مسائل ظاهری کارآمد است، اما در مقایسه با عشق که نیرویی بی‌کران و تعالی‌بخش است، در رسیدن به غایت حقیقی ناتوان می‌ماند.

فضا، فضای دعوت به شوریدگی و رهایی از قیدوبندهای عقلِ جزئی‌نگر و رسیدن به حقیقتی است که در دل‌های پاک نهفته است و فراتر از ابزارهای مادی می‌رود.

معنای روان

خیز و بخاک تشنه ئی بادهٔ زندگی فشان آتش خود بلند کن آتش ما فرونشان

ای روح آگاه، برخیز و بر خاک تشنه وجود ما که از بی‌حاصلی خشکیده است، نشاط و شور زندگی را بیفشان. تو باید آتش مقدس و فروغ درونی خود را برافروزی تا آتش‌های سوزان و کاذبِ دنیوی در وجود ما خاموش شود.

نکته ادبی: استفاده از فعل امر خیز برای دعوت به بیداری، باده زندگی اضافه تشبیهی است.

میکدهٔ تهی سبو حلقه خود فرامشان مدرسهٔ بلند بانگ بزم فسرده آتشان

امروزه میکده‌ها (مراکز معنوی) از باده حقیقت خالی شده‌اند و کسی به دنبال کمال نیست و مدارس (مراکز علمی) نیز اگرچه پرهیاهو هستند، اما آتشِ شوق و عشق در آن‌ها مرده است و تنها به الفاظی بی‌روح دل‌خوش کرده‌اند.

نکته ادبی: میکده و مدرسه به عنوان دو نهاد اجتماعی در تقابل با یکدیگر قرار گرفته‌اند، بزم فسرده کنایه از سردی و بی‌روحی است.

فکر گره گشا غلام دین بروایتی تمام زانکه درون سینه ها دل هدفی است بی نشان

خردی که گره از کارها می‌گشاید، در نهایت باید خادمِ دین و حقیقتِ والا باشد؛ چرا که حقیقتِ اصیل، در اعماق دل‌های انسان‌ها جای دارد و با معیارهای ظاهری و نشانه‌های دنیوی قابل شناخت نیست.

نکته ادبی: هدف در اینجا به معنای مقصد و نشان است، نه به معنای هدف‌گیری.

هر دو بمنزلی روان هر دو امیر کاروان عقل بحیله می برد ، عشق برد کشان کشان

هم عقل و هم عشق هر دو به سوی مقصدی واحد در حرکت‌اند و هر دو مدعیِ رهبری کاروانِ زندگی‌اند؛ اما روششان متفاوت است: عقل با ترفند و نقشه‌چینی راه می‌جوید، اما عشق انسان را با قدرتِ کششِ بی‌چون‌وچرای خود به سوی مقصود می‌کشاند.

نکته ادبی: کشان‌کشان قید حالت است که تکرار آن بر استمرار و اجبارِ ناشی از عشق دلالت دارد.

عشق ز پا در آورد خیمهٔ شش جهات را دست دراز می کند تا به طناب کهکشان

عشق چنان قدرتی دارد که محدودیت‌های عالم مادی (شش جهت) را در هم می‌شکند و از قید مکان و زمان آزاد می‌شود؛ دستِ عشق چنان بلند است که حتی به ستاره‌ها و کهکشان‌ها نیز می‌رسد و بر کلِ جهانِ هستی احاطه می‌یابد.

نکته ادبی: خیمه شش جهات استعاره از جهان مادی است، طناب کهکشان اضافه استعاری و نشانه وسعت نفوذ است.

آرایه‌های ادبی

تضاد عقل و عشق

تقابل دو نیروی محرک بشر که شاعر برتری عشق بر عقل را در پیمودن راه حقیقت بیان می‌کند.

استعاره خیمه شش جهات

تشبیه جهان مادی به خیمه‌ای که دارای شش جهت جغرافیایی است و عشق آن را در می‌نوردد.

کنایه بزم فسرده

اشاره به مجالس بی‌روح و فاقد شور و نشاط معنوی که تنها نامی از آن باقی مانده است.