زبور عجم

اقبال لاهوری

این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من است

اقبال لاهوری
این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من است جلوهٔ او گرو دیدهٔ بیدار من است
همه آفاق که گیرم به نگاهی او را حلقه ئی هست که از گردش پرگار من است
هستی و نیستی از دیدن و نا دیدن من چه زمان و چه مکان شوخی افکار من است
از فسون کاری دل سیر و سکون غیب و حضور اینکه غماز و گشاینده اسرار من است
آن جهانی که درو کاشته را می دروند نور و نارش همه از سبحه و زنار من است
ساز تقدیرم و صد نغمهٔ پنهان دارم هر کجا زخمهٔ اندیشه رسد تار من است
ای من از فیض تو پاینده نشان تو کجاست این دو گیتی اثر ماست جهان تو کجاست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از تفکر اصالت ذهن است که در آن، جایگاهِ رفیعِ انسان و نقشِ تعیین‌کنندهٔ ذهن و ادراک او در خلق و تفسیرِ جهان پیرامون به تصویر کشیده شده است. شاعر با زبانی عرفانی و فلسفی، هستی، زمان و مکان را نه اموری مطلق و بیرونی، بلکه بازتابی از اندیشه و پندارِ آدمی می‌داند که به دستِ نگاه و ارادهٔ او صورت می‌بندند.

در نهایت، شاعر با نگاهی پرسشگرانه، پیوندِ میان خالق و مخلوق را به چالش می‌کشد؛ او انسان را سازندهٔ جهانِ خویش می‌داند و در پایان، از حقیقتِ مطلق می‌پرسد که جایگاهِ او در این عالمِ پندارین کجاست و حقیقتِ جهانِ لاهوتی چیست.

معنای روان

این جهان چیست صنم خانهٔ پندار من است جلوهٔ او گرو دیدهٔ بیدار من است

این جهانِ مادی چیزی جز ساخته و پرداختهٔ ذهن و تخیلات من نیست و جلوه‌گری و زیبایی آن، کاملاً وابسته به نگاه آگاهانه و هشیار من است.

نکته ادبی: صنم‌خانه به معنای بتکده است و در اینجا کنایه از جهانی است که بر پایهٔ وهم و خیالِ شخص بنا شده است.

همه آفاق که گیرم به نگاهی او را حلقه ئی هست که از گردش پرگار من است

تمام آفاق و جهانی که با یک نگاه در بر می‌گیرم، در برابر عظمتِ ادراک من، همچون دایره‌ای کوچک است که به وسیلهٔ پرگارِ اندیشه و هوش من ترسیم شده است.

نکته ادبی: آفاق جمعِ اُفق به معنای کرانه‌ها و جهان است. استعاره از احاطهٔ ذهن بر هستی.

هستی و نیستی از دیدن و نا دیدن من چه زمان و چه مکان شوخی افکار من است

وجود داشتن و یا وجود نداشتنِ اشیاء، تنها به دیدن یا ندیدنِ من بستگی دارد و مفاهیمِ زمان و مکان نیز تنها بازیچه‌ای از افکار من هستند.

نکته ادبی: شوخی در اینجا به معنای بازی، سُخره یا امرِ اعتباری و غیرحقیقی است.

از فسون کاری دل سیر و سکون غیب و حضور اینکه غماز و گشاینده اسرار من است

از طریقِ نیرویِ فریبنده و جادویِ دل که در حالت‌های مختلف (غیب و حضور یا سرگشتگی و آرامش) قرار می‌گیرد، این ذهنِ من است که رازهایِ هستی را فاش کرده و گره از اسرار می‌گشاید.

نکته ادبی: غماز به معنای سخن‌چین و افشاکننده است که در اینجا به قوهٔ دراکه نسبت داده شده است.

آن جهانی که درو کاشته را می دروند نور و نارش همه از سبحه و زنار من است

جهانِ آخرت که در آن آدمی محصولِ کردارِ خود را برداشت می‌کند، بهشت و دوزخ‌اش (نور و آتش‌اش) همگی برآمده از اعتقادات و اعمالِ دینی من (نمادهای تسلیم و شرک) هستند.

نکته ادبی: سبحه (تسبیح) و زنار (کمر‌بندِ گبران) نمادِ آیین‌های عبادی مختلف هستند که نشان‌دهندهٔ ساختارِ فکری و اعتقادی فرد است.

ساز تقدیرم و صد نغمهٔ پنهان دارم هر کجا زخمهٔ اندیشه رسد تار من است

من همچون سازِ سرنوشت هستم که نغمه‌های پنهانِ بسیاری در خود دارم؛ هر کجا که اندیشه و ارادهٔ من به عنوانِ زخمه (مضراب) بر این ساز فرود آید، آهنگی از وجودِ من نواخته می‌شود.

نکته ادبی: زخمه به معنای مضرابِ ساز است و در اینجا استعاره از قوه‌ی تفکر است که بر تارِ هستی می‌نوازد.

ای من از فیض تو پاینده نشان تو کجاست این دو گیتی اثر ماست جهان تو کجاست

ای خدایی که وجودِ من به لطفِ تو پاینده است؛ نشانی از ذاتِ مستقلِ تو کجاست؟ چرا که این دو جهان (دنیا و آخرت)، تنها بازتابی از کردارِ ماست؛ پس جهانِ خاصِ تو که از پندارِ ما جداست، کجاست؟

نکته ادبی: خطابِ شاعر در اینجا متوجهِ ذاتِ پروردگار است که در برابرِ هستیِ ساخته‌یِ انسان، به دنبالِ هستیِ مطلق می‌گردد.

آرایه‌های ادبی

استعاره صنم‌خانهٔ پندار

تشبیه جهان به بتکده‌ای که ساختهٔ وهم و خیالِ آدمی است.

کنایه گردش پرگار من

اشاره به قدرتِ تدبیر و احاطهٔ عقل و ذهن بر محدوده‌های هستی.

تضاد نور و نار

اشاره به بهشت و دوزخ که از اعمال انسان سرچشمه می‌گیرند.

استعاره ساز تقدیر

تشبیه ذاتِ انسان به ساز، که سرنوشت و رویدادها نغمه‌های آن هستند.