زبور عجم

اقبال لاهوری

گرچه شاهین خرد بر سر پروازی هست

اقبال لاهوری
گرچه شاهین خرد بر سر پروازی هست اندرین بادیه پنهان قدر اندازی هست
آنچه ازکار فروبسته گره بگشاید هست و در حوصلهٔ زمزمه پروازی هست
تاب گفتار اگر هست شناسائی نیست وای آن بنده که در سینه او رازی هست
گرچه صد گونه بصد سوز مرا سوخته اند ای خوشا لذت آن سوز که هم سازی هست
مرده خاکیم و سزاوار دل زنده شدیم این دل زنده و ما ، کار خدا سازی هست
شعلهٔ سینهٔ من خانه فروز است ولی شعله ئی هست که هم خانه براندازی هست
تکیه بر عقل جهان بین فلاطون نکنم در کنارم دلکی شوخ و نظر بازی هست

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این قطعه شعری به تضاد میان عقلِ محاسبه‌گر و شهودِ عاشقانه می‌پردازد. شاعر معتقد است که اگرچه عقل ظاهری و دانشِ بشری (مانند دانشِ فلاطونی) جایگاه رفیعی دارد، اما در نهایت، این "دل" و آتشِ عشق است که سرنوشتِ انسان را رقم می‌زند و گره‌های ناگشودنی را باز می‌کند.

شاعر در این ابیات، مسیرِ سلوکِ عرفانی را با تمام دشواری‌ها و خطراتش ستایش می‌کند و تأکید دارد که رنجِ عشق، اگرچه سوزاننده است، اما زمینه‌سازِ تولدی دوباره و پیوند با حقیقتِ الهی است.

معنای روان

گرچه شاهین خرد بر سر پروازی هست اندرین بادیه پنهان قدر اندازی هست

اگرچه نیروی عقل مانند شاهینی تیزپرواز در اوج آسمانِ معرفت در حرکت است، اما در این بیابانِ پرخطرِ زندگی، تقدیر و دستِ غیبیِ پنهانی در کار است که سرنوشت ما را رقم می‌زند.

نکته ادبی: شاهین خرد استعاره از نیروی تفکر و عقل است که بلندپرواز است اما محدودیت دارد.

آنچه ازکار فروبسته گره بگشاید هست و در حوصلهٔ زمزمه پروازی هست

آن نیروی برتر که گره‌های کورِ زندگی ما را می‌گشاید وجود دارد و در دلِ دعاها و نجواهای ما، ظرفیت و توانِ پرواز به سوی حق نهفته است.

نکته ادبی: تضاد میان گره و گشایش، بیانگر قدرتِ لایزال الهی در حل مشکلات است.

تاب گفتار اگر هست شناسائی نیست وای آن بنده که در سینه او رازی هست

اگر توانایی سخن گفتن داریم، لزوماً به معنای شناختِ حقیقت نیست؛ و چه دشوار است حالِ کسی که رازی بزرگ و الهی در سینه دارد و نمی‌تواند آن را آشکار کند.

نکته ادبی: راز در اینجا کنایه از عشق و معرفتِ درونی است که بیان‌ناپذیر است.

گرچه صد گونه بصد سوز مرا سوخته اند ای خوشا لذت آن سوز که هم سازی هست

اگرچه بارها در آتشِ رنج‌ها سوخته‌ام، اما خوشا به حالِ آن سوز و گدازی که در عینِ رنج، مایه سازگاری و رسیدن به وصال است.

نکته ادبی: سازگاری در اینجا به معنای همنوایی و اتحاد با معشوق است.

مرده خاکیم و سزاوار دل زنده شدیم این دل زنده و ما ، کار خدا سازی هست

ما که در اصل توده‌ای از خاکِ مرده بودیم، به لطفِ الهی صاحبِ دلی زنده شدیم؛ این حیاتِ دوباره و این دلِ روشن، تماماً کارِ خداست.

نکته ادبی: خدا سازی به معنای کارِ خدا و آفرینشِ الهی است.

شعلهٔ سینهٔ من خانه فروز است ولی شعله ئی هست که هم خانه براندازی هست

آتشِ عشق در سینه من هم روشنایی‌بخش و مایه گرمیِ خانه وجود است و هم می‌تواند خانهٔ هستی و خودخواهی‌های مرا به آتش بکشد و ویران کند.

نکته ادبی: تضاد میان خانه افروز و خانه برانداز بیانگر دو وجهِ سازنده و ویرانگرِ عشق است.

تکیه بر عقل جهان بین فلاطون نکنم در کنارم دلکی شوخ و نظر بازی هست

من بر عقلِ فلسفی و جهانی‌بینِ افرادی چون فلاطون تکیه نمی‌کنم، چرا که در کنارِ من دلی شوخ و بازیگوش حضور دارد که به جای منطق، با شهود و عشق به حقیقت می‌نگرد.

نکته ادبی: فلاطون تلمیح به فیلسوف یونانی و نمادِ عقل‌گرایی محض است.

آرایه‌های ادبی

استعاره شاهین خرد

تشبیه عقل به شاهینی تیزپرواز که در اوج آسمانِ معرفت در حرکت است.

تضاد خانه افروز و خانه برانداز

نشان‌دهنده دو جنبه متضاد آتش عشق که هم روشنایی‌بخش است و هم می‌تواند منیت انسان را نابود کند.

تلمیح فلاطون

اشاره به فیلسوف مشهور یونانی برای نشان دادن عقل‌گرایی محض و در مقابل قرار دادن آن با عشق و شهود قلبی.