زبور عجم

اقبال لاهوری

نوای من از آن پر سوز و بیباک و غم انگیزست

اقبال لاهوری
نوای من از آن پر سوز و بیباک و غم انگیزست بخاشاکم شرار افتاده باد صبحدم تیز است
ندارد عشق سامانی ولیکن تیشه ئی دارد خراشد سینهٔ کهسار و پاک از خون پرویز است
مرا در دل خلید این نکته از مرد ادا دانی ز معشوقان نگه کاری تر از حرف دلاویز است
به بالینم بیا ، یکدم نشین ، کز درد مهجوری تهی پیمانه بزم ترا پیمانه لبریز است
به بستان جلوه دادم آتش داغ جدائی را نسیمش تیز تر می سازد و شبنم غلط ریز است
اشارتهای پنهان خانمان برهم زند لیکن مرا آن غمزه می باید که بیباک است و خونریز است
نشیمن هر دو را در آب و گل لیکن چه رازست این خرد را صحبت گل خوشتر آید دل کم آمیز است
مرا بنگر که در هندوستان دیگر نمی بینی برهمن زاده ئی رمز آشنای روم و تبریز است

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این سروده، بازتابی از احوالِ درونی شاعری است که در میانِ دنیای مادی و کشش‌های روحانی گرفتار آمده است. فضای کلی شعر، آمیزه‌ای از سوز و گداز عاشقانه و نگاهی تماشاگر به پدیده‌های هستی است که در آن، شاعر با زبانی صریح و جسورانه از درد هجران و تفاوت میان عقل و دل سخن می‌گوید.

درونمایه‌ی اصلی این اثر، ستایشِ عشقِ بی‌پروایی است که فراتر از منطقِ عقل حرکت می‌کند. شاعر با بهره‌گیری از نمادهای کهن و اشاراتِ تاریخی، بر یگانگیِ دریافت‌های معنویِ خویش تأکید می‌ورزد و خود را وارثِ حکمتِ شرق می‌داند که با زبانی نو، راویانِ اسرارِ بزرگانِ عرفان شده است.

معنای روان

نوای من از آن پر سوز و بیباک و غم انگیزست بخاشاکم شرار افتاده باد صبحدم تیز است

نغمه و سرود من از آن جهت پر از شور و شرار و جسورانه و غم‌انگیز است که جانِ من همچون خار و خاشاک خشک، در معرض وزشِ تندبادِ صبحدم قرار گرفته و شعله‌ور شده است.

نکته ادبی: تضاد میان خاشاک و شرار در کنار باد صبحدم، تصویرگرِ وضعیتِ آسیب‌پذیریِ شاعر در برابرِ تجلیاتِ حق است.

ندارد عشق سامانی ولیکن تیشه ئی دارد خراشد سینهٔ کهسار و پاک از خون پرویز است

عشق، نظم و سامانِ مشخصی ندارد، اما ابزاری بُرنده همچون تیشه در اختیار دارد که سینه کوه‌ها را می‌شکافد و با خونِ پرویز (رقیب) پاک‌سازی می‌شود.

نکته ادبی: اشاره به داستان فرهاد کوه‌کن که نمادِ عشقِ یک‌سویه و جان‌فرسا است.

مرا در دل خلید این نکته از مرد ادا دانی ز معشوقان نگه کاری تر از حرف دلاویز است

این نکته از زبانِ فردی نکته‌سنج در عمقِ جانم نشست که در مواجهه با معشوقان، نگاهِ نافذ و اثرگذارِ آنان بسیار کاری‌تر و عمیق‌تر از هر سخنِ دل‌نشین و جذابی است.

نکته ادبی: مرد ادا دانی اشاره به شخصیتی است که رموزِ دلبری و اشاراتِ پنهان را می‌شناسد.

به بالینم بیا ، یکدم نشین ، کز درد مهجوری تهی پیمانه بزم ترا پیمانه لبریز است

ای محبوب، لحظه‌ای بر بالینِ من حاضر شو و بنشین؛ چرا که از دردِ دوری و هجران، جامِ وجودم تهی گشته، در حالی که پیمانه‌ی بزمِ تو لبریز از شادی و کامیابی است.

نکته ادبی: استفاده از تضاد میان تهی و لبریز بودنِ پیمانه برای نمایشِ اختلافِ احوال عاشق و معشوق.

به بستان جلوه دادم آتش داغ جدائی را نسیمش تیز تر می سازد و شبنم غلط ریز است

من آتشِ داغِ جدایی را در گلستانِ وجودم نمایان کردم؛ اما نسیمِ این گلستان، آن آتش را شعله‌ورتر می‌کند و قطراتِ شبنم (اشک‌هایم) بی‌امان از گونه‌هایم فرو می‌ریزد.

نکته ادبی: غلط ریز بودن شبنم، استعاره از ریزشِ پیوسته و ناپایدارِ اشک‌هاست.

اشارتهای پنهان خانمان برهم زند لیکن مرا آن غمزه می باید که بیباک است و خونریز است

اشاره‌های پنهانیِ معشوق می‌تواند خانمان‌سوز باشد، اما من خواهانِ آن نگاهِ عشوه‌آمیزِ جسورانه و خون‌ریزی هستم که با بی‌باکی تمام، جان را می‌ستاند.

نکته ادبی: غمزه در ادبیات فارسی به معنای حرکتِ چشم و اشاره‌ی عاشقانه است که در اینجا به خون‌ریزی و بی‌پروایی متصف شده است.

نشیمن هر دو را در آب و گل لیکن چه رازست این خرد را صحبت گل خوشتر آید دل کم آمیز است

این چه رازی است که هم عقل و هم دل، هر دو در دنیای مادی جای دارند؟ با این حال، عقل به مصاحبت با گل و زیبایی‌های ظاهری دل‌خوش است، اما دل از معاشرت با عالمِ ماده گریزان است.

نکته ادبی: کم آمیز بودنِ دل، کنایه از تمایلِ آن به تنهایی و خلوت‌گزینی در عالمِ معناست.

مرا بنگر که در هندوستان دیگر نمی بینی برهمن زاده ئی رمز آشنای روم و تبریز است

به من نگاه کن و مرا بشناس که در سرزمینِ هندوستان، دیگر کسی را نخواهی یافت که با وجودِ تبارِ برهمنی، این‌گونه با اسرارِ عرفانیِ سرزمینِ روم و تبریز آشنا و هم‌راز باشد.

نکته ادبی: روم و تبریز استعاره از میراثِ معنوی مولانا جلال‌الدین بلخی و شمس تبریزی است.

آرایه‌های ادبی

تلمیح تیشه ئی دارد / پاک از خون پرویز

اشاره به داستان اساطیری-عاشقانه فرهاد و شیرین و رقابت او با خسرو پرویز.

استعاره تهی پیمانه / پیمانه لبریز

پیمانه نمادِ ظرفیتِ روحی و احوالِ درونی است؛ تهی بودن آن نشانگرِ رنج و لبریز بودنِ آن نشانگرِ کامیابی است.

تضاد خرد / دل

تقابلِ همیشگی میانِ عقلِ مصلحت‌اندیش و دلِ پرشور و عرفانی.

تلمیح و نمادگرایی روم و تبریز

اشاره به کانون‌های عرفانِ کلاسیک فارسی و پیوندِ شاعر با آن سنت.