زبور عجم

اقبال لاهوری

بر سر کفر و دین فشان رحمت عام خویش را

اقبال لاهوری
بر سر کفر و دین فشان رحمت عام خویش را بند نقاب بر گشا ماه تمام خویش را
زمزمهٔ کهن سرای گردش باده تیز کن باز به بزم ما نگر ، آتش جام خویش را
دام ز گیسوان بدوش زحمت گلستان بری صید چرا نمی کنی طایر بام خویش را
ریگ عراق منتظر ، کشت حجاز تشنه کام خون حسین باز ده کوفه و شام خویش را
دوش به راهبر زند ، راه یگانه طی کند می ندهد بدست کس عشق زمام خویش را
ناله به آستان دیر بیخبرانه می زدم تا بحرم شناختم راه و مقام خویش را
قافله بهار را طایر پیش رس نگر آنکه بخلوت قفس گفت پیام خویش را

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این ابیات با تکیه‌ای بر مفاهیم عرفانی و انسانی، به توصیفِ وسعتِ رحمتِ الهی و جلوه‌گریِ معشوق می‌پردازند. شاعر در فضایی آکنده از شورِ عشق و تفکرِ درونی، از گذارِ انسان از بی‌خبری به حقیقت و لزومِ دادخواهیِ تاریخی سخن می‌گوید.

در این میان، عشق به مثابه‌ی راهبری مستقل و بی‌نیاز از اغیار ترسیم شده است که سالک را از بندِ اوهام می‌رهاند و او را به سرچشمه‌ی آگاهی و تجلیِ جمال می‌رساند. تصویرسازی‌هایِ شاعر، پیوندی عمیق میانِ دردهایِ انسانی، آرمان‌هایِ جاودانه و سیر و سلوکِ عرفانی برقرار می‌کند.

معنای روان

بر سر کفر و دین فشان رحمت عام خویش را بند نقاب بر گشا ماه تمام خویش را

خداوندا، رحمتِ گسترده‌ی خود را بر سرِ همه‌ی مردم، اعم از مؤمن و کافر، فرو ببار و پرده از چهره‌ی درخشانِ خود بردار تا بندگان بتوانند جمالِ مطلقِ تو را مشاهده کنند.

نکته ادبی: ترکیب «ماه تمام» استعاره از تجلیِ کاملِ زیبایی و حقیقتِ الهی است که پرده‌برداری از آن، کنایه از ظهورِ حقایق است.

زمزمهٔ کهن سرای گردش باده تیز کن باز به بزم ما نگر ، آتش جام خویش را

زمزمه‌ها و آیین‌هایِ کهنِ باده‌نوشی را در این بزم زنده و تندتر کن و با آتشِ شورِ ناشی از آن جامِ شراب، دوباره به محفلِ ما نگاهی بینداز.

نکته ادبی: «زمزمهٔ کهن‌سرا» اشاره به احیایِ سنت‌هایِ دیرینه‌یِ اهلِ معرفت دارد و «آتش جام» استعاره از شور و حرارتِ عشق است.

دام ز گیسوان بدوش زحمت گلستان بری صید چرا نمی کنی طایر بام خویش را

تو که گیسوانت همچون دامی برای صید است، چرا به جایِ رنج بردن در گلستان برای شکار، همین عاشقِ دل‌بسته‌ای را که در خانه‌ی توست، صید نمی‌کنی؟

نکته ادبی: «طایر بام» استعاره از عاشقِ وفاداری است که در آستانه‌یِ وصالِ معشوق بی‌قرار است.

ریگ عراق منتظر ، کشت حجاز تشنه کام خون حسین باز ده کوفه و شام خویش را

سرزمین‌هایِ تشنه‌کامِ عراق و حجاز هنوز در انتظارِ حق‌طلبی هستند؛ باید خونِ حسین (ع) را از کوفه و شام بازخواست کرد و حقِ پایمال‌شده را بازستاند.

نکته ادبی: اشاره تلمیحی به حادثه‌یِ عاشورا دارد و نشان‌دهنده‌یِ دغدغه‌یِ شاعر نسبت به عدالت و تاریخ است.

دوش به راهبر زند ، راه یگانه طی کند می ندهد بدست کس عشق زمام خویش را

عشق، خود راهنماست و راهِ یگانگی را به تنهایی طی می‌کند؛ عشق آن‌قدر مستقل و قدرتمند است که اختیارِ خود را به دستِ هیچ‌کس نمی‌دهد.

نکته ادبی: «زمام» به معنایِ مهار و کنترل است؛ واژه‌ی «یگانه» در اینجا به معنایِ راهِ مستقیم و توحید است.

ناله به آستان دیر بیخبرانه می زدم تا بحرم شناختم راه و مقام خویش را

پیش از این، در نادانی در آستانه‌یِ دیر فریاد می‌زدم و ناله می‌کردم، تا آنکه سرانجام در حرمِ الهی راه و جایگاهِ واقعیِ خود را بازشناختم.

نکته ادبی: تقابل میان «دیر» (نماد سرگشتگی و دوری) و «حرم» (نماد آگاهی و قرب) نشان‌دهنده‌یِ گذارِ سالک از کثرت به وحدت است.

قافله بهار را طایر پیش رس نگر آنکه بخلوت قفس گفت پیام خویش را

آن پرنده‌یِ پیشرویی را که در خلوتِ قفسِ تن پیامِ خود را ابلاغ کرد و به سویِ بهارِ آزادی پر کشید، به دیده بنگر.

نکته ادبی: «طایر پیش‌رس» کنایه از پیام‌آورِ تحول و آگاهی است که حتی در شرایطِ محدودیت نیز رسالتِ خود را انجام می‌دهد.

آرایه‌های ادبی

تلمیح خون حسین، کوفه و شام

اشاره به قیام عاشورا و دادخواهی تاریخی برای مظلومیت امام حسین (ع).

استعاره ماه تمام

استعاره از تجلیِ کاملِ جمالِ الهی یا حقیقتِ درخشان.

تضاد کفر و دین

استفاده از دو مفهوم متضاد برای نشان دادنِ شمولِ رحمتِ الهی برای تمامِ انسان‌ها.

نمادپردازی طایر و قفس

طایر نمادِ روحِ عاشق و قفس نمادِ تن و محدودیت‌هایِ دنیوی است.