زبور عجم

اقبال لاهوری

بصدای درمندی بنوای دلپذیری

اقبال لاهوری
بصدای درمندی بنوای دلپذیری خم زندگی گشادم بجهان تشنه میری
تو بروی بینوائی در آن جهان گشادی که هنوز آرزویش ندمیده در ضمیری
ز نگاه سرمه سائی بدل و جگر رسیدی چه نگاه سرمه سائی دو نشانه زد به تیری
به نگاه نارسایم چه بهار جلوه دادی که بباغ و راغ نالم چو تذرو نو صفیری
چه عجب اگر دو سلطان بولایتی نگنجند عجب اینکه می نگنجد بدو عالمی فقیری

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این شعر، ترنمی از اشتیاق و ستایش معشوق است که با حضور و نگاه خود، جهانی تازه در دل عاشق گشوده است. شاعر از دریچه فقر و نیاز، به تماشای شکوه معشوق می‌نشیند و این تحولِ درونی را با تصاویری از طبیعت و عرفان در می‌آمیزد.

درونمایه کلی اثر، حیرتِ عاشق از دگرگونی احوال خویش به واسطه نگاه معشوق است؛ نگاهی که هم شفابخش است و هم زخمی عمیق بر جان می‌زند و عاشق را از تعلقات دنیا رها ساخته و در فضایی از فقر و نیازِ متعالی قرار می‌دهد.

معنای روان

بصدای درمندی بنوای دلپذیری خم زندگی گشادم بجهان تشنه میری

با صدایی آکنده از درد و نوایی دلنشین، درِ زندگی‌ام را به روی جهانی که تشنه‌ی رسیدن به سروری و جایگاه والا بود، گشودم.

نکته ادبی: ترکیب خم گشادن کنایه‌ای از آغاز کردن یک تجربه تازه یا برملا کردن راز دل است.

تو بروی بینوائی در آن جهان گشادی که هنوز آرزویش ندمیده در ضمیری

تو در برابرِ منِ بی‌نوا، دریچه‌ای به جهانی گشودی که هنوز حتی آرزوی رسیدن به آن، در باطن و ضمیرم شکل نگرفته بود.

نکته ادبی: واژه ضمیر در اینجا به معنای ذهن، باطن و نهاد آدمی به کار رفته است.

ز نگاه سرمه سائی بدل و جگر رسیدی چه نگاه سرمه سائی دو نشانه زد به تیری

با نگاهی نافذ و دلربا، تا عمق جان و دلم رسوخ کردی؛ چه نگاه قدرتمندی که با یک تیر، دو نشان (قلب و جگر) را هدف قرار داد.

نکته ادبی: سرمه‌سایی برای نگاه، صفتی استعاری است که به نافذ بودن و تأثیرگذاری عمیق چشم اشاره دارد.

به نگاه نارسایم چه بهار جلوه دادی که بباغ و راغ نالم چو تذرو نو صفیری

تو به چشمان کم‌فروغ من، چنان شکوه و بهاری بخشیدی که اکنون در دشت و باغ، همچون پرنده‌ای (تذرو) که تازه آواز خواندن آموخته، فریاد شوق برمی‌آورم.

نکته ادبی: تذرو به معنای قرقاول است و صفیری به معنای آواز یا سوت پرنده است که در اینجا نماد تازگی و شوریدگی است.

چه عجب اگر دو سلطان بولایتی نگنجند عجب اینکه می نگنجد بدو عالمی فقیری

تعجبی ندارد که دو پادشاه در یک اقلیم نگنجند و مدعی قدرت باشند، اما شگفت‌آور این است که روحِ عاشقِ فقیر و نیازمند، حتی در دو عالم (دنیا و آخرت) جای نمی‌گیرد و وسیع‌تر از آن است.

نکته ادبی: اشاره به ضرب‌المثل قدیمی دو درویش در گلیمی بخسبند و دو پادشاه در اقلیمی نگنجند دارد.

آرایه‌های ادبی

کنایه خم زندگی گشادم

اشاره به گشودن درِ تجربه‌ای تازه یا شروعی دوباره در مسیر زندگی.

ضرب‌المثل دو نشانه زد به تیری

اشاره به ضرب‌المثل با یک تیر دو نشان زدن که در اینجا به تأثیر دوگانه نگاه بر قلب و جگر اشاره دارد.

تشبیه چو تذرو نو صفیری

مانند قرقاولی که تازه آواز آموخته است (تمثیلی برای عاشق که تازه طعم عشق را چشیده و از شوق سخن می‌گوید).

پارادوکس (تناقض) می‌نگنجد بدو عالمی فقیری

این تضاد که عاشق فقیر (تهیدست) وسیع‌تر از دو عالم است، پارادوکسی عرفانی است که بر بزرگی روح عاشق دلالت دارد.