جاویدنامه

اقبال لاهوری

زنده رود رخصت میشود از فردوس برین و تقاضای حوران بهشتی

اقبال لاهوری
شیشهٔ صبر و سکونم ریز ریز پیر رومی گفت در گوشم که خیز
آن حدیث شوق و آن جذب و یقین آه آن ایوان و آن کاخ برین
با دل پر خون رسیدم بر درش یک هجوم حور دیدم بر درش
بر لب شان زنده رود ای زنده رود زنده رود ای صاحب سوز و سرود
شور و غوغا از یسار و از یمین یکدو دم با ما نشین ، با ما نشین
زنده رود راهرو کو داند اسرار سفر
ترسد از منزل ز رهزن بیشتر
عشق در هجر و وصال آسوده نیست بی جمال لایزال آسوده نیست
ابتدا پیش بتان افتادگی انتها از دلبران آزادگی
عشق بی پروا و هر دم در رحیل در مکان و لامکان ابن السبیل
کیش ما مانند موج تیز گام اختیار جاده و ترک مقام
حوران بهشت شیوه ها داری مثال روزگار
یک نوای خوش دریغ از ما مدار