جاویدنامه

اقبال لاهوری

آشکارا می شود روح هندوستان

اقبال لاهوری
آسمان شق گشت و حوری پاک زاد پرده را از چهره خود بر گشاد
در جبینش نار و نور لایزال در دو چشم او سرور لایزال
حله ئی در بر سبکتر از سحاب تار و پودش از رگ برگ گلاب
با چنین خوبی نصبیش طوق و بند بر لب او ناله های درد مند
گفت رومی «روح هند است این نگر از فغانش سوزها اندر نگر»