اسرار خودی

اقبال لاهوری

در شرح اسرار اسمای علی مرتضی

اقبال لاهوری
مسلم اول شه مردان علی عشق را سرمایه ی ایمان علی
از ولای دودمانش زنده ام در جهان مثل گهر تابنده ام
نرگسم وارفته ی نظاره ام در خیابانش چو بو آواره ام
زمزم ار جوشد ز خاک من ازوست می اگر ریزد ز تاک من ازوست
خاکم و از مهر او آئینه ام می توان دیدن نوا در سینه ام
از رخ او فال پیغمبر گرفت ملت حق از شکوهش فر گرفت
قوت دین مبین فرموده اش کائنات آئین پذیر از دوده اش
مرسل حق کرد نامش بوتراب حق «یدالله» خواند در ام الکتاب
هر که دانای رموز زندگیست سر اسمای علی داند که چیست
خاک تاریکی که نام او تن است عقل از بیداد او در شیون است
فکر گردون رس زمین پیما ازو چشم کور و گوش ناشنوا ازو
از هوس تیغ دو رو دارد بدست رهروان را دل برین رهزن شکست
شیر حق این خاک را تسخیر کرد این گل تاریک را اکسیر کرد
مرتضی کز تیغ او حق روشن است بوتراب از فتح اقلیم تن است
مرد کشور گیر از کراری است گوهرش را آبرو خودداری است
هر که در آفاق گردد بوتراب باز گرداند ز مغرب آفتاب
هر که زین بر مرکب تن تنگ بست چون نگین بر خاتم دولت نشست
زیر پاش اینجا شکوه خیبر است دست او آنجا قسیم کوثر است
از خود آگاهی یداللهی کند از یداللهی شهنشاهی کند
ذات او دروازه ی شهر علوم زیر فرمانش حجاز و چین و روم
حکمران باید شدن بر خاک خویش تا می روشن خوری از تاک خویش
خاک گشتن مذهب پروانگیست خاک را اب شو که این مردانگیست
سنگ شو ای همچو گل نازک بدن تا شوی بنیاد دیوار چمن
از گل خود آدمی تعمیر کن آدمی را عالمی تعمیر کن
گر بنا سازی نه دیوار و دری خشت از خاک تو بندد دیگری
ای ز جور چرخ ناهنجار تنگ جام تو فریادی بیداد سنگ
ناله و فریاد و ماتم تا کجا؟ سینه کوبیهای پیهم تا کجا؟
در عمل پوشیده مضمون حیات لذت تخلیق قانون حیات
خیز و خلاق جهان تازه شو شعله در بر کن خلیل آوازه شو
با جهان نامساعد ساختن هست در میدان سپر انداختن
مرد خودداری که باشد پخته کار با مزاج او بسازد روزگار
گر نسازد با مزاج او جهان می شود جنگ آزما با آسمان
بر کند بنیاد موجودات را می دهد ترکیب نو ذرات را
گردش ایام را برهم زند چرخ نیلی فام را برهم زند
می کند از قوت خود آشکار روزگار نو که باشد سازگار
در جهان نتوان اگر مردانه زیست همچو مردان جانسپردن زندگیست
آزماید صاحب قلب سلیم زور خود را از مهمات عظیم
عشق با دشوار ورزیدن خوشست چون خلیل از شعله گلچیدن خوشست
ممکنات قوت مردان کار گردد از مشکل پسندی آشکار
حربه ی دون همتان کین است و بس زندگی را این یک آئین است و بس
زندگانی قوت پیداستی اصل او از ذوق استیلاستی
عفو بیجا سردی خون حیات سکته ئی در بیت موزون حیات
هر که در قعر مذلت مانده است ناتوانی را قناعت خوانده است
ناتوانی زندگی را رهزن است بطنش از خوف و دروغ آبستن است
از مکارم اندرون او تهی است شیرش از بهر ذمائم فربهی است
هوشیار ای صاحب عقل سلیم در کمینها می نشیند این غنیم
گر خردمندی فریب او مخود مثل حر با هر زمان رنگش دگر
شکل او اهل نظر نشناختند پرده ها بر روی او انداختند
گاه او را رحم و نرمی پرده دار گاه می پوشد ردای انکسار
گاه او مستور در مجبوری است گاه پنهان در ته معذوری است
چهره در شکل تن آسانی نمود دل ز دست صاحب قوت ربود
با توانائی صداقت توأم است گر خود آگاهی همین جام جم است
زندگی کشت است و حاصل قوتست شرح رمز حق و باطل قوتست
مدعی گر مایه دار از قوت است دعوی او بی نیاز از حجت است
باطل از قوت پذیرد شان حق خویش را حق داند از بطلان حق
از کن او زهر کوثر می شود خیر را گوید شری ، شر می شود
ای ز آداب امانت بیخبر از دو عالم خویش را بهتر شمر
از رموز زندگی آگاه شو ظالم و جاهل ز غیر الله شو
چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند گر نبینی راه حق بر من بخند

درک و برداشت

هوش مصنوعی

درون‌مایه و پیام

این مجموعه اشعار، تصویرگر جلوه‌های عرفانی و حماسی شخصیت حضرت علی (ع) است که شاعر از آن به عنوان الگوی کامل «خودی» و غلبه بر نفس یاد می‌کند. در اندیشه‌ی شاعر، علی (ع) تنها یک نام تاریخی نیست، بلکه حقیقتی است که راهگشای انسان برای تسخیر نفس و رسیدن به اراده‌ای پولادین است.

در بخش دوم، مخاطب به تحرک و کار فراخوانده می‌شود. شاعر با زبانی صریح، سستی و تن‌آسانی را نقد کرده و از انسان می‌خواهد که به جای تکیه بر تقدیر و توجیه ناتوانی با نام قناعت، با چالش‌های زندگی درآویزد و جهانی تازه خلق کند.

معنای روان

مسلم اول شه مردان علی عشق را سرمایه ی ایمان علی

علی(ع) نخستین کسی است که به اسلام گروید و جوانمردترین مردان است که تکیه‌گاه اصلی عشق و ایمان به شمار می‌آید.

نکته ادبی: شه مردان لقبی است که در متون عرفانی و حماسی برای حضرت علی(ع) به کار می‌رود.

از ولای دودمانش زنده ام در جهان مثل گهر تابنده ام

من به واسطه‌ی دوستی و پیوند با خاندان علی(ع) زنده‌ام و همانند گوهری درخشان در عالم جلوه‌گری می‌کنم.

نکته ادبی: ولای به معنای دوستی و سرپرستی است.

نرگسم وارفته ی نظاره ام در خیابانش چو بو آواره ام

من همچون گل نرگس، شیفته‌ی تماشای او هستم و در خیابان و مسیر او، مانند رایحه‌ای خوش سرگردانم.

نکته ادبی: تشبیه خود به گل نرگس برای بیان شیدایی و چشم‌انتظاری.

زمزم ار جوشد ز خاک من ازوست می اگر ریزد ز تاک من ازوست

اگر آبی از خاک من می‌جوشد یا اگر انگور از تاکِ وجودم می‌روید، همه‌اش از فیض وجود اوست.

نکته ادبی: زمزم و تاک نماد برکت و حیات معنوی هستند.

خاکم و از مهر او آئینه ام می توان دیدن نوا در سینه ام

من همچون خاک پست هستم، اما به واسطه‌ی عشق او مانند آیینه‌ای شفاف شده‌ام که می‌توان نغمه‌های آسمانی را در درونم دید.

نکته ادبی: تضاد بین خاک (پستی) و آینه (شفافیت).

از رخ او فال پیغمبر گرفت ملت حق از شکوهش فر گرفت

پیامبر(ص) از چهره‌ی علی(ع) بود که فال خیر گرفت و امت اسلام نیز از شکوه و عظمت او اعتبار و ارزش یافت.

نکته ادبی: اشاره به شأن والای حضرت علی(ع) در نزد پیامبر(ص).

قوت دین مبین فرموده اش کائنات آئین پذیر از دوده اش

دین مبین اسلام با فرمان او قوت گرفته و تمام هستی، آیین خود را از خاندان او می‌پذیرد.

نکته ادبی: دوده به معنای نسل و دودمان است.

مرسل حق کرد نامش بوتراب حق «یدالله» خواند در ام الکتاب

پیامبر خدا او را «ابوتراب» نامید و خداوند در قرآن، او را «یدالله» (دست قدرت خدا) خواند.

نکته ادبی: اشاره به القاب حضرت علی(ع) در متون دینی.

هر که دانای رموز زندگیست سر اسمای علی داند که چیست

هر کس که از رموز زندگی آگاه باشد، پی می‌برد که اسرار نام‌های الهی در شخصیت علی(ع) نهفته است.

نکته ادبی: اشاره به جایگاه عرفانی نام‌های علی(ع).

خاک تاریکی که نام او تن است عقل از بیداد او در شیون است

همین تن خاکی که منشأ تاریکی است، عقل را از بیدادگری‌های خود به گریه و شیون وا می‌دارد.

نکته ادبی: تن در اینجا نماد تعلقات مادی و نفسانی است.

فکر گردون رس زمین پیما ازو چشم کور و گوش ناشنوا ازو

فکری که به آسمان پر می‌کشد و زمینی که گام برمی‌دارد، هر دو گرفتار محدودیت‌های تن هستند؛ چشم و گوشِ معنوی از همین تعلقات کور و کر شده‌اند.

نکته ادبی: اشاره به حجاب‌های نفسانی.

از هوس تیغ دو رو دارد بدست رهروان را دل برین رهزن شکست

هوس مانند شمشیری دو لبه در دست است که دلِ سالکانِ راه حق را به تباهی می‌کشاند.

نکته ادبی: تیغ دو رو کنایه از خطرناک بودن هوس و فریبندگی آن.

شیر حق این خاک را تسخیر کرد این گل تاریک را اکسیر کرد

علی(ع) که شیرِ خداست، این خاکِ (تنِ) ما را تحت سلطه‌ی خود درآورد و این گلِ تیره‌ی وجود را با کیمیای عشق به طلا تبدیل کرد.

نکته ادبی: کیمیاگری کنایه از تحول معنوی.

مرتضی کز تیغ او حق روشن است بوتراب از فتح اقلیم تن است

مرتضی(ع) کسی است که با شمشیر او حق آشکار شد و عنوان ابوتراب، نشان‌دهنده‌ی پیروزی او بر قلمرو تن است.

نکته ادبی: اشاره به فتح قلعه‌های تن و نفس.

مرد کشور گیر از کراری است گوهرش را آبرو خودداری است

کسی که کشورِ وجود را تسخیر می‌کند، مدیون توانایی و تکرار در جهاد است و گوهر وجودش با عزت‌نفس آراسته است.

نکته ادبی: کراری اشاره به صفت «کرّار غیر فرّار» بودن حضرت علی(ع).

هر که در آفاق گردد بوتراب باز گرداند ز مغرب آفتاب

هر کس در عالم هستی همچون ابوتراب باشد، می‌تواند حتی خورشید را از مغرب بازگرداند.

نکته ادبی: اشاره به کرامت رد الشمس و قدرت روحی.

هر که زین بر مرکب تن تنگ بست چون نگین بر خاتم دولت نشست

هر که بر مرکب تن مسلط شود و آن را رام کند، همچون نگینی در انگشترِ دولت و پیروزی قرار می‌گیرد.

نکته ادبی: تشبیه تن به مرکب و انسان به سوارکار.

زیر پاش اینجا شکوه خیبر است دست او آنجا قسیم کوثر است

در دنیا قدرت خیبرگشایی او زیر پای اوست و در آخرت، او تقسیم‌کننده‌ی آب کوثر است.

نکته ادبی: اشاره به مقام شفاعت و قدرت حضرت علی(ع).

از خود آگاهی یداللهی کند از یداللهی شهنشاهی کند

هر کس از خودشناسی به مقام یداللهی (قدرت الهی) می‌رسد و از آن مقام، به اوج پادشاهی و بزرگی دست می‌یابد.

نکته ادبی: رابطه علت و معلولی بین خودآگاهی و قدرت الهی.

ذات او دروازه ی شهر علوم زیر فرمانش حجاز و چین و روم

ذات او دروازه‌ی ورود به شهر علوم الهی است و تمام سرزمین‌های بزرگ زیر فرمان اوست.

نکته ادبی: اشاره به حدیث «انا مدینه العلم و علی بابها».

حکمران باید شدن بر خاک خویش تا می روشن خوری از تاک خویش

باید بر خاکِ وجودِ خویش فرمانروا باشی تا بتوانی از ثمره‌ی جانِ خویش بهره‌مند شوی.

نکته ادبی: استعاره از خودسازی و مدیریت نفس.

خاک گشتن مذهب پروانگیست خاک را اب شو که این مردانگیست

خاکساری و فروتنی راه پروانه‌هاست، اما خاکِ وجودت را به آب (حیات) تبدیل کن که این نشانه‌ی مردانگی است.

نکته ادبی: دعوت به فعال کردنِ خاکِ وجود با آبِ عمل.

سنگ شو ای همچو گل نازک بدن تا شوی بنیاد دیوار چمن

ای کسی که بدنی نازک و لطیف داری، سنگ‌صفت و محکم باش تا بتوانی پایه‌ی دیوار چمنِ حقیقت شوی.

نکته ادبی: تضاد بین گل (لطافت) و سنگ (صلابت).

از گل خود آدمی تعمیر کن آدمی را عالمی تعمیر کن

از وجود خودت انسانی بساز و از وجود آن انسان، جهانی را آباد کن.

نکته ادبی: تشبیه انسان به سازنده و معمار جهان.

گر بنا سازی نه دیوار و دری خشت از خاک تو بندد دیگری

اگر خانه‌ای ساختی که در و دیوار ندارد، بدان که دیگری از خاکِ تو خشت برمی‌دارد (دیگران از تو بهره‌مند می‌شوند).

نکته ادبی: اشاره به ضرورت حفظ دستاوردها.

ای ز جور چرخ ناهنجار تنگ جام تو فریادی بیداد سنگ

ای که از جور روزگارِ کج‌مدار در تنگی هستی، فریاد تو تنها سنگینیِ بیداد را نشان می‌دهد.

نکته ادبی: چرخ ناهنجار کنایه از روزگار نامساعد.

ناله و فریاد و ماتم تا کجا؟ سینه کوبیهای پیهم تا کجا؟

این همه ناله و فریاد و عزاداری تا کی ادامه دارد؟ این سینه زدن‌های مداوم چه فایده‌ای دارد؟

نکته ادبی: نقدِ انفعال و عزاداری‌های بی‌ثمر.

در عمل پوشیده مضمون حیات لذت تخلیق قانون حیات

حقیقتِ زندگی در عمل نهفته است و لذتِ خلق کردن، قانون اصلی حیات است.

نکته ادبی: تأکید بر نقش سازندگی و آفرینندگی در زندگی.

خیز و خلاق جهان تازه شو شعله در بر کن خلیل آوازه شو

برخیز و خالقِ جهانی نو باش؛ شعله‌ای در وجودت روشن کن و همچون ابراهیم(ع) آوازه‌ی توحید را سر بده.

نکته ادبی: اشاره به داستان ابراهیم(ع) و گلستان شدن آتش.

با جهان نامساعد ساختن هست در میدان سپر انداختن

سازش با جهانِ ناسازگار، در میدان مبارزه‌ی زندگی، همان سپر انداختن و تسلیم شدن است.

نکته ادبی: نقدِ انفعال در برابر مشکلات.

مرد خودداری که باشد پخته کار با مزاج او بسازد روزگار

انسانِ بااراده و پخته‌کاری که خوددار است، روزگار را با میلِ خود همسو می‌کند.

نکته ادبی: مفهومِ مدیریتِ شرایط محیطی توسط انسان قوی.

گر نسازد با مزاج او جهان می شود جنگ آزما با آسمان

اگر دنیا با میلِ او سازگار نباشد، او با آسمان و فلک به جنگ می‌پردازد.

نکته ادبی: نماد عزمِ راسخ و روحیه مبارزه‌جویی.

بر کند بنیاد موجودات را می دهد ترکیب نو ذرات را

او پایه‌ی موجودات را برمی‌کند و ذرات هستی را به شکلی نو ترکیب می‌کند.

نکته ادبی: قدرتِ بازسازیِ هستی به دست انسانِ کامل.

گردش ایام را برهم زند چرخ نیلی فام را برهم زند

او گردش روزگار را تغییر می‌دهد و آسمان نیلی را دگرگون می‌سازد.

نکته ادبی: اقتدار انسان مؤمن بر عالم طبیعت.

می کند از قوت خود آشکار روزگار نو که باشد سازگار

او با قدرتِ خود، روزگارِ جدیدی را که با او سازگار باشد، آشکار می‌کند.

نکته ادبی: خلقِ زمانه و تاریخِ جدید.

در جهان نتوان اگر مردانه زیست همچو مردان جانسپردن زندگیست

اگر در این دنیا نتوان مردانه زندگی کرد، پس مردانه جان باختن، عین زندگی است.

نکته ادبی: ترجیح مرگ شرافتمندانه بر زندگیِ ذلیلانه.

آزماید صاحب قلب سلیم زور خود را از مهمات عظیم

صاحبِ قلبِ پاک، قدرتِ خود را در کارهای بزرگ و دشوار می‌آزماید.

نکته ادبی: قلب سلیم کنایه از ایمان ناب و دور از آلودگی.

عشق با دشوار ورزیدن خوشست چون خلیل از شعله گلچیدن خوشست

عشق با انجامِ کارهای دشوار لذت‌بخش است؛ همان‌طور که ابراهیم(ع) از میان آتش، گل چید.

نکته ادبی: اشاره به گلستان شدن آتش برای ابراهیم(ع).

ممکنات قوت مردان کار گردد از مشکل پسندی آشکار

قدرت و امکاناتِ مردانِ بزرگ، پس از انتخابِ راهِ دشوار آشکار می‌شود.

نکته ادبی: پیوند بین سختی و شکوفایی توانمندی‌ها.

حربه ی دون همتان کین است و بس زندگی را این یک آئین است و بس

سلاحِ انسان‌های پست و کم‌همت فقط کینه و دشمنی است؛ این تنها قانون زندگی آن‌هاست.

نکته ادبی: نقدِ دون‌همتی و توسل به کینه.

زندگانی قوت پیداستی اصل او از ذوق استیلاستی

زندگی، قدرتِ آشکار است و اصلِ آن از میل به غلبه و استیلا بر مشکلات سرچشمه می‌گیرد.

نکته ادبی: تعریف زندگی بر اساسِ قدرت و استیلا.

عفو بیجا سردی خون حیات سکته ئی در بیت موزون حیات

بخششِ بی‌جا، گرمیِ خونِ زندگی را سرد می‌کند و همچون سکته‌ای در یک شعر موزون، نظم حیات را برهم می‌زند.

نکته ادبی: تشبیه زندگی به بیت موزون.

هر که در قعر مذلت مانده است ناتوانی را قناعت خوانده است

هر کس در قعر ذلت گرفتار شده، ناتوانیِ خود را به دروغ، قناعت نامیده است.

نکته ادبی: نقدِ سوءاستفاده از مفهوم قناعت برای توجیه تنبلی.

ناتوانی زندگی را رهزن است بطنش از خوف و دروغ آبستن است

ناتوانی دشمنِ زندگی است و وجودِ آن، آبستنِ ترس و دروغ است.

نکته ادبی: پیامدِ ناتوانی در شخصیت انسان.

از مکارم اندرون او تهی است شیرش از بهر ذمائم فربهی است

درونِ او از فضایل اخلاقی خالی است، اما برای رذایل و پستی‌ها بسیار فربه و آماده است.

نکته ادبی: تضاد بین مکارم و ذمائم.

هوشیار ای صاحب عقل سلیم در کمینها می نشیند این غنیم

ای صاحب عقل سلیم، هوشیار باش که این دشمن (ناتوانی و فریب) در کمین تو نشسته است.

نکته ادبی: هشدار به انسان خردمند.

گر خردمندی فریب او مخود مثل حر با هر زمان رنگش دگر

اگر خردمندی، فریبِ او را نخور؛ او مانند «حر» (در برخی تفاسیر، تغییر رنگ و ریاکار) همواره رنگ عوض می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به نفاق و تغییر چهره دادنِ رذایل.

شکل او اهل نظر نشناختند پرده ها بر روی او انداختند

اهلِ بصیرت، شکلِ واقعی او را نشناختند و پرده‌های بسیاری بر روی حقیقتِ او کشیدند.

نکته ادبی: پوشیدگیِ چهره‌یِ واقعیِ ناتوانی/ریا.

گاه او را رحم و نرمی پرده دار گاه می پوشد ردای انکسار

گاهی او خود را پشتِ رحم و نرمی پنهان می‌کند و گاه لباسِ شکست‌خوردگی و انکسار می‌پوشد.

نکته ادبی: توصیفِ چهره‌های مختلفِ ریاکاری.

گاه او مستور در مجبوری است گاه پنهان در ته معذوری است

گاهی او در نقابِ مجبوری پنهان است و گاهی خود را در پوششِ معذوریّت مخفی می‌کند.

نکته ادبی: اشاره به بهانه‌جویی‌های انسان‌های سست‌عنصر.

چهره در شکل تن آسانی نمود دل ز دست صاحب قوت ربود

گرایش به راحت‌طلبی و آسایشِ جسمانی، نقابی بر چهره می‌زند که دلِ انسانِ توانمند و صاحبِ اراده را می‌رباید و او را از مسیرِ کمال منحرف می‌کند.

نکته ادبی: تن‌آسانی ترکیبی از تن و آسانی به معنای رفاه‌طلبی مفرط است که در برابرِ مجاهدت و کوشش قرار دارد.

با توانائی صداقت توأم است گر خود آگاهی همین جام جم است

قدرتِ حقیقی همواره با راست‌کرداری و صداقت همراه است. اگر تو به این حقیقت دست یابی و به خودشناسی برسی، گویی به جام جهان‌نمای جمشید دست یافته‌ای که همه اسرار هستی را در آن می‌توان دید.

نکته ادبی: جام جم اشاره به جام اساطیری جمشید دارد که نمادِ آگاهی و بصیرتِ فراگیر است.

زندگی کشت است و حاصل قوتست شرح رمز حق و باطل قوتست

زندگی همانند زمینی برای کشت و زرع است و محصولِ آن، قدرتِ معنوی است. حقیقت و باطل نیز تنها با معیارِ همین قدرت و قوتِ درون شناخته می‌شوند.

نکته ادبی: کشت استعاره از زندگی دنیوی و حاصل آن نمادِ اعمال و دستاوردهای معنوی است.

مدعی گر مایه دار از قوت است دعوی او بی نیاز از حجت است

اگر کسی که ادعایی دارد، از قدرتِ روحی و توانمندیِ درونی برخوردار باشد، ادعای او نیازی به دلیل و برهانِ بیرونی ندارد، چرا که وجود و عملِ او خود بهترین حجت است.

نکته ادبی: مایه‌دار در اینجا کنایه از غنی بودنِ درونی و بهره‌مندی از قوتِ اراده است.

باطل از قوت پذیرد شان حق خویش را حق داند از بطلان حق

باطل می‌تواند با تکیه بر قدرت، جلال و شکوهِ حق را به خود بگیرد و چنان خود را بیاراید که حقیقتِ محض به نظر برسد.

نکته ادبی: شان به معنای شکوه، مقام و جایگاه است که باطل به عاریت می‌گیرد.

از کن او زهر کوثر می شود خیر را گوید شری ، شر می شود

فردِ صاحب‌قدرت با اراده‌ی خویش (همانندِ فرمانِ الهی) می‌تواند ماهیتِ امور را دگرگون کند؛ زهر را به جای نوش‌دارو (کوثر) بنامد و خوبی‌ها را به بدی و بدی‌ها را به خوبی تبدیل کند.

نکته ادبی: کُن اشاره به فرمانِ آفرینش (کُن فیکون) دارد که در اینجا دلالت بر قدرتِ تصرف در جهانِ پیرامون است.

ای ز آداب امانت بیخبر از دو عالم خویش را بهتر شمر

ای که از وظیفه‌ی امانت‌داریِ الهی و جایگاهِ والایِ خویش بی‌خبری، بدان که ارزشِ تو از تمامِ دو عالم فراتر است و خود را کوچک نشمار.

نکته ادبی: امانت اشاره به مسئولیتِ جانشینیِ خداوند بر زمین است که در فرهنگ عرفانی جایگاهِ ویژه‌ای دارد.

از رموز زندگی آگاه شو ظالم و جاهل ز غیر الله شو

به رموز و اسرارِ زندگیِ واقعی پی ببر و یاد بگیر که در برابرِ غیرِ خدا (هرآنچه جز اوست)، سرفرود نیاوری و آزادمنش باشی.

نکته ادبی: غیر الله کنایه از وابستگی‌های مادی و قدرت‌های پوشالیِ دنیوی است.

چشم و گوش و لب گشا ای هوشمند گر نبینی راه حق بر من بخند

ای انسانِ هوشمند، دیدگان و گوشِ جان و زبانِ خود را برای حقیقت باز کن. اگر با این ابزارها راهِ حق را نیافتی، بر من و سخنانم خرده بگیر.

نکته ادبی: چشم و گوش و لب گشودن کنایه از هوشیاریِ کامل و استفاده از حواسِ ظاهری و باطنی برای ادراکِ حقیقت است.