اسرار خودی

اقبال لاهوری

اسرار خودی

اقبال لاهوری
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر کز دام و دد ملولم و انسانم آرزوست
زاین همرهان سست عناصر دلم گرفت شیر خدا و رستم دستانم آرزوست
گفتم که یافت می نشود جسته ایم ما گفت آنچه یافت می نشود آنم آرزوست
مولانا جلال الدین رومی