دیوان اشعار - غزلیات

امام خمینی

غمزه دوست

امام خمینی
جز سر کوی تو ای دوست، ندارم جایی در سرم نیست، بجز خاک درت سودایی
بر در میکده و بتکده و مسجد و دیر سجده آرم که تو شاید، نظری بنمایی
مشکلی حل نشد از مدرسه و صحبت شیخ غمزه ای تا گره از مشکل ما بگشایی
این همه ما و منی، صوفی درویش نمود جلوه ای تا من و ما را ز دلم بزدایی
نیستم، نیست، که هستی همه در نیستی است هیچم و هیچ که در هیچ نظر فرمایی
پی هر کس شدم، از اهل دل و حال و طرب نشنیدم طرب از شاهد بزم آرایی
عاکف درگه آن پرده نشینم، شب و روز تا به یک غمزه او، قطره شود دریایی