دیوان اشعار - غزلیات

امام خمینی

کاروان عشق

امام خمینی
پریشان‏حالی و درماندگی ما نمی‏دانی خطا کاری ما را فاش بی پروا نمی‏دانی
به مستی، کاروان عاشقان رفتند از این منزل برون رفتند از لا جانب الا، نمی‏دانی
تهی‏دستی و ظالم پیشگی ما نمی‏بینی سبکباری عاشق پیشه والا، نمی‏دانی
برون رفتند از خود تا که دریابند دلبر را تو در کنج قفس منزلگه عنقا نمی‏دانی
زجا برخیز و بشکن این قفس، بگشای غلها را تو منزلگاه آدم را ورأ لا نمی‏دانی
نبردی حاصلی از عمر، جز دعوای بی‏حاصل تو گویی آدمیت را جز این دعوا نمی‏دانی