دیوان اشعار - غزلیات

امام خمینی

دریای هستی

امام خمینی
در غم عشقت فتادم، کاشکی درمان نبودی من سر و سامان نجویم، کاشکی سامان نبودی
زاده اسماء را با جنة الْمأوی چه کاری؟ در چم فردوس می ماندم، اگر شیطان نبودی
از ملک پرواز کن و ز ملک هستی، رخت بر بند نیست آدم‏زاده آنکس کز ملک پران نبودی
یوسفا، از چاه بیرون آی تا شاهی نمایی گرچه از این چاه بیرون آمدن، آسان نبودی
ساغری از دست ساقی گیر و دل بر کن ز هستی بر شود از قید هستی آنکه فکر جان نبودی
عاشقم، عاشق که درد عشق را جز او نداند غرق بحر عشقم و چون نوح پشتیبان نبودی