دیوان اشعار - غزلیات

امام خمینی

خُم می

امام خمینی
دکه عطر فروشی است و یا معبر یار؟ ماه روشنگر بزم است و یا روی نگار؟
ای نسیم سحری، از سر کویش آیی که چنین روح فزایی و چنین غالیه بار؟
غمزه‏ای تا بگشایی به رخم راه امید لطفی ای دوست، بر این دلشده زار و نزار
در میخانه به رویم بگشوده است حریف ساغری از کف خود بازده، ای لاله عذار
خم می زنده، اگر ساغری از دست برفت سر خم باز کن و عقده ز جانم بردار
بر کنم خرقه سالوس، اگر لطف کنی سر نهم بر قدمت خرقه گذارم بکنار