غزلیات

ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۱۷۰

ابن حسام خوسفی
مباد دیده روشن چو در نظر تو نباشی بصر مباد کسی را که در بصر تو نباشی
مباد پسته و شکر چو از دهان و لب خویش درون مجلس دل پسته و شکر تو نباشی
مرا به مجلس مستان شراب ناب نباید اگر ز چشم و ز لب نقل ماحضر تو نباشی
کجا علاج پذیرد جراحت دل ریشم شفای سینه ی مجروح من اگر تو نباشی
طبیب کرد دوای مشام من به ریاحین چه جای بوی سپر غم چو غم سپر تو نباشی
نیاز و زاری ابن حسام کی بپذیرند گرم به شب غرض از ناله سحر تو نباشی