غزلیات

ابن حسام خوسفی

غزل شمارهٔ ۱۱۷

ابن حسام خوسفی
حریف دلکش خوش طبع و ساقی گلرنگ شراب و شاهد و شمع و شب و چغانه و چنگ
هوای معتدل نو بهار و موصم گل طراوت چمن دلفریب و دلبر شنگ
نوای نغمه ی عشاق و ساز پرده ی راست مده به رغم مخالف چو می توان از چنگ
به صلح کوش که با روزگار عربده جوی بسی به عربده رفتیم و بر نیامد جنگ
دلم چو شیشه شد و روزگار سنگین دل کدام شیشه که نشکست روزگار به سنگ
غمت که جای نمی یافت در جهان فراخ چگونه جای دهم در فضای سینه ی تنگ
گر آه غالیه گونم در آسمان گیرد عذار آیینه ی اختران بگیرد زنگ
به وصل خویش برآر آرزوی ابن حسام شتاب عمر گرانمایه بین چه جای درنگ