کشف المحجوب - باب التّوبة و ما یتعلّق بها
فصل
هجویری
ذوالنون مصری گوید: «توْبة العوام من الذنوب و توْبة الخواص من الغفْلة.»
توبۀ عام از گناه باشد و توبۀ خاص از غفلت؛ از آن چه عام را از ظاهر حال پرسند و خواص را از تحقیق معاملت؛ از آن چه غفلت مر عوام را نعمت است و مر خواص را حجاب.
ابوحفص حداد رحمه الله گوید: «لیس للْعبْد فی التوْبة شیْء؛ لان التوْبة إلیْه لامنْه.» از توبه به بنده هیچ چیز نیست؛ از آن چه توبه از حق به بنده است نه از بنده به حق و بدین قول باید تا توبه مکتسب بنده نباشد که موهبه ای بود از مواهب حق سبحانه و تعالی. و تعلق این قول به مذهب جنید باشد.
و ابوالحسن بوشنجه رضی الله عنه گوید در توبه: «إذا ذکرْت الذنْب، ثم لاتجد حلاوة عنْد ذکْره فهو التوْبة.»
چون گناه را یاد کنی و از یاد کردن آن در دل لذتی نیابی آن توبه باشد؛ از آن چه ذکر معصیت یا به حسرتی بود یا به ارادتی. چون کسی به حسرت و ندامت معصیت خود یاد کند تایب باشد و هر که به ارادت معصیت یاد کند عاصی باشد؛ از آن چه در فعل معصیت چندان آفت نباشد که اندر ارادت آن؛ از آن که فعل آن یک زمان بود و ارادتش همیشه. پس آن که یک ساعت به تن با معصیت بود نه چنان باشد که روز و شب به دل با آن صحبت کند.
ذوالنون مصری گوید، رحمة الله علیه: «التوبة توْبتان: توبة الإنابة، و توبة الإسْتجابة. فتوْبة الإنابة دن یتوب العبد خوفا من عقوبته، و توبة الإستجابة أنْ یتوب حیاء منْ کرمه.»
توبه دو گونه باشد: یکی توبۀ انابت، و دیگر توبۀ استجابت توبۀ انابت آن بود که بنده توبه کند از خوف عقوبت خدای عز و جل و توبۀ استجابت آن که توبه کند از شرم کرم خدای، عز و جل. توبۀ خوف از کشف جلال بود، و از آن حیا از نظارۀ جمال. پس یکی در جلال از آتش خوف وی می سوزد و یکی اندر جمال از نور حیا می فروزد یکی از این دو سکران بود و دیگری مدهوش. اهل حیا اصحاب سکْر بوند واهل خوف اصحاب صحْوصحْو.
و سخن اندر این دراز است، من کوتاه کردم خوف تطویل را. و بالله العون و العصمة و حسبنا الله و نعْم الرفیق.