کشف المحجوب - بابٌ فی فرقِ فِرَقهم و مذاهِبهم و آیاتِهم و مقاماتِهم و حکایاتِهم
فصل
هجویری
مشایخ را رضی الله عنهم اندر این معنی هر یکی لطیفه ای است به رمز.
ابوسعید خراز گوید رضی الله عنه، که صاحب مذهب است که: «الفناء فناء العبد عنْ روْیة العبودیة، و البقاء بقاء العبد بشاهد الالهیة.»
فنا فنای بنده باشد از رویت بندگی و بقا بقای بنده باشد به شاهد الهی؛ یعنی اندر کردار بندگی آفت بود و بنده به حقیقت بندگی آنگاه رسد که ورا به کردار خود دیدار نباشد و از دید فعل خود فانی گردد و به دید فضل خداوند تعالی باقی، تا نسبت معاملتش جمله به حق باشد نه به خود؛ که آن چه به بنده مقرون بود از فعل وی، بجمله ناقص بود و آن چه از حق تعالی بدو موصول بود، جمله کامل بود. پس چون بنده از متعلقات خود فانی شود به جمال الهیت حق باقی گردد.
و ابویعقوب نهر جوری گوید، رحمة الله علیه: «صحة العبودیة فی الفناء والبقاء.» صحت بندگی کردن اندر فنا و بقاست؛ از آن چه تا بنده از کل نصیب خود تبرا نکند شایستۀ خدمت به اخلاص نگردد. پس تبرا از نصیب آدمیت فنا بود و اخلاص اندر عبودیت بقا.
ابراهیم شیبان گوید، رحمة الله علیه: «علْم الفناء و البقاء و یدور علی إخلاص الوحْدانیة و صحة العبودیة، و ما کان غیر هذا فهو المغالیط و الزندقة.»
قاعدۀ علم فنا و بقا بر اخلاص وحدانیت است؛ یعنی چون بنده به وحدانیت حق مقر آید خود را مغلوب و مقهور حکم حق بیند، و مغلوب اندر غلبۀ غالب فانی بود و چون فنای وی بر وی درست گردد، به عجز خود اقرار کند و جز بندگی او چاره ای نبیند چنگ اندر درگاه رضا زند. و هرکه فناو بقا را به جز این عبارتی کند یعنی عبارتی که فنا را فنای عین داند و بقا را بقای عین زندقه باشد و مذهب نصاری؛ چنان که پیش از این رفت.
و صاحب کتاب گوید رحمة الله علیه که: جملۀ اقاویل از روی معنی به یک دیگر نزدیک است، اگرچه به عبارت مختلف اند و حقیقت این جمله آن است که فنا مر بنده را از هستی خود با رویت جلال حق و کشف عظمت وی برد؛ تا اندر غلبۀ جلالش دنیا و عقبی فراموش کند و احوال و مقام اندر خطر همتش حقیر نماید. کرامات اندر روزگارش متلاشی شود از عقل و نفس فانی گردد، و از فنا نیز فانی شود. اندر عین آن فنا زبانش به حق ناطق گردد و تن خاشع و خاضع؛ چنان که اندر ابتدای اخراج ذریت از پشت آدم علیه السلام بی ترکیب آفات اندر حال عهد عبودیت.
و یکی گوید از مشایخ رضی الله عنه اندر این معنی:
لاکنْت إنْ کنْت أدری
کیْف السبیل الیْک
أفْنیتنی عنْ جمیعی
فصرت ابکی علیک
و دیگری گوید:
ففی فنائی فنا فنائی
و فی فنائی وجدت أنت
محوْت رسْمی و رسْم جسْمی
سألت عنی فقلت انت
این است احکام فنا و بقا. اندر باب فقر و باب تصوف طرفی بیاورده ام، و هرجا که اندر این کتاب از فنا و بقا عبارت کنم مراد این باشد. این است قانون مذهب خرازیان و اصل آن. آن پیر بزرگوار، نیکو روزگار مردی بوده است و این نیکو اصلی است و فصلی که دلیل وصل باشد بر اصل باشد و اندر جریان کلام این طایفه این عبارت سخت مشهور است. والله اعلم بالصواب و الیه المرجع و المآب.