غزلیات

هلالی جغتایی

غزل شمارهٔ ۲۳۲

هلالی جغتایی
ز پیر میکده عمری در التماس شدم که خاک درگه دیر فلک اساس شدم
غم مرا به غم دیگران قیاس مکن که من نشانهٔ غم های بی قیاس شدم
مرا ز حسن تو صنع خدای ظاهر شد تو را شناختم، آنگه خداشناس شدم
سپاس عید بود پاس نقل و باده و جام هزار شکر که مشغول این سپاس شدم!
پلاس فقر، هلالی، لباس فخر من ست من از برای تفاخر درین لباس شدم